Wordpress Themes

پابرهنه در برف

20071020195152p

پابرهنه در برف
لب شیارش گیسوانش
همه شعر شب بود
قطره های اشک پشت سر هم در صف بود
آب از احساس می چکد بر مهتاب
حسرتش آهسته می برد مرد غم را در خواب
او و این پای برهنه در برف
از گزمه ی گرمایش خویش تا انتها رفته در ژرف
وقتی که نفس مه می شد ماه پشت مه له می شد
وجودش در جاده جنس هاله می شد
پایش برهنه بود بر برف راه طولانی
قول گرفت از دانه ی برف
که بر مژگان یخ زده ام می مانی
همه رفتند تو بگو می مانی
همه دروغ می گفتند
تویی که از حقیقت از سرما میخوانی
پا برهنه در برف
تنها بود تنهای تنها در
اضطراب طوفانی

آخرین زمان

:: دانلود آهنگ آخرین زمان ::

آخرین زمان

658518004

یه آینه از لجن پر از چهره‌های طاعونی
یه سبد چشای کنده شده تو دستایی خونی

بدن ها بی سر و گردن و هق هق فواره
شلاق داغ و چماق و بند و استفراغ خونی

یه ستاره آویزون به داره دوباره
یه خورشید که خاموش میشه با حکمی آسمونی

زنایی که آویزونن ازسینه هاشون به سقف
مردایی با بیضه‌هایی بریده شده تو جوونی

بوی حشیش و شیره پخشه از حاشیه های شهر
صدای ضجه زنجیر آدمای زندونی

و رهبری که خطبه میخونه از دنیایی بهتر!!
و مردمی خیره به آسمون با صورتایی استخونی

کمرها خمیده، رنگ صورتاشون پریده
پدری گریونه، کی سینه ی دخترشو دریده؟!!

تموم محله های شهر جلجتا شدن
مسیح در نام پدر آدما رو به صلیب کشیده!!

میدون شهر پر از دست و پاهای بریده
حاکم هر چی اوباش و جانی و قاتل رو خریده!!!

نفسا حبسه تو سینه از ترس شقه شدن
کسی اینجا کسی رو جز جلاد آزاد ندیده!

ولی من خط بطلانم ببین زبون سرخ و
سرم سبز و مثل سرو و ببین تنم سفیده

ببین معجونی از کوه و عقاب و آهن و سنگم
این آخرین زمانه، زمان آخرم رسیده

توی شهر ما قلبا رو دارن
توی شهر ما خنجر می کارن!

تو وجودت نجس می کنه زمین و هوا رو
صورتت سیاه میکنه تموم آینه ها رو

بکشم وسط مثل تو بازم پای خدا رو؟!!
به گوه میکشی تو شعر و کلمه ها رو!!!

تو کوتاهی با قد خودت می سنجی آدما رو
با خط کش شکستت می گیری فاصله ها رو!

که از چاله به چاه میبری قافله ها رو
عفونت لزجی که میسوزونه لاپا رو

خشم حمق بی عمقی که داره میکنه ما رو
نماد موش و دم و سوراخ و دسته ی جارو

تو تو خلسه ای نشئه از قدرتی و می خندی
منم اونکه میخواد جر بده چرت قصه ها رو!

این یه سیله که آروم نمیشه چشاتو وا کن
ببین رد خط میلیونی خاشاک و خارو!!

بگیر و ببند و بزن، بپاش، بدر و بدزد
ببین میشه بازم پاک کنی حافظه ها رو

تنها رسم تو و تبار تو سهراب کشیه
زمین چطور از یاد ببره خون ندا رو

تا وقتی خون تو رگامونه نعرمون بلنده
تا کی میشه آخه خفه کنی حنجره ها رو

که از هر قطره خون یه زن و هر کلمه یه مرد
جاریه ساریه کاریه؛ بگو آقا رو،

که مملکت با کفر می مونه اما نه با ستم
این اول کاره، بشین بشمُر حادثه ها رو

:: دانلود آهنگ آخرین زمان ::

خزان من


دوباره مهر شد اول مهر !!!

شروع پاییز … بچه تر که بودم همیشه از اول مهر بدم میومد … تعطیلات که تموم می شد خستگی خاصی توی تنم می موند که شروع مدرسه اون رو تشدید می کرد .

کلاس بندی جدید و تلاش برای اول شدن سر صف و دعا خوندن با بلند گو !!! … کلاس ها چندان شیک نبود و کتاب هامون رو که می گرفتیم شب می بردیم جلد می کردیم . بوی کتاب ها رو دقیقاً یادمه . نارنگی تازه نوبر می شد صبح ها دو تا می انداختیم توی کیف کوله مون بوی نارنگی سبز وقتی زیپ کیف رو می کشیدم تموم کلاس رو پر می کرد . اولش روی هر میز 3 نفره می شستیم . بعداً 2 نفره شد . نباید با بغل دستی خودت حرف می زدی !!! … کلاس اول دبستان وحدت خانوم چیت ساز … دقیقاً یادمه !!! همین که وارد حیاط می شدیم کیفیمون رو پرت می کردیم یه گوشه دنبال هم می دویدیم !!! الکی فقط می دویدیم … بپر بپر می کردیم و می خوردیم زمین !!! ناظم ها که همیشه آدم های منفوری بودند با خط کش می زدند کف دست بچه ها ! صبح ها از جلو نظام ! … قلعه بازی می کردیم ! خر پلیس ! … همیشه باند درست می کردیم آخر مدرسه کتک کاری می کردیم !!! چه حالی می داد ! … همش می خندیدیم … به هر چیزی می خندیدیم … فقط وقتی کتک می خوردیم گریه می کردیم … حتی دعوا کردن هم گریه مون رو در نمیاورد … زمانی که مدرسه می رفتم جنگ بود … ساعت 5 برنامه کودک بود … یه پسره هی راه می رفت از این ور به اون ور آخرش بپر بپر می کرد … !!! کافی بود کانال 2 سرنتی پیتی بده تا خر کیف شیم !!! … یه نیکمت کوچولو کنار بخاری نفتی بود … می شستیم روش مشق می نوشتیم !!! مداد هامون هم نوکش باید تیز تیز می بود … دورانی بود … دورانی بود …

 

۱

 

۲

 

۴

 

۳

 

 

۵

 

 

۶

 

۷

 

۸

 

۹

 

۱۰

 

۱۱

 

۱۲

 

۱۳

 

۱۴

۱۵

۱۶

 

۱۷

 

۱۸

 

۱۹

۲۰

۲۱

۲۲

 

۲۳

 

۲۴

 

۲۵

 

۲۶

 

خزان من

 

 

بازهم فصل خزان می اید
راه پر خاطره مدرسه ام تو را به یادم آورد
ایستگاه پر از عابرها
تاریکی زود رس پنجره ها
لرزش و سوزوسرما
درگیری چشم تورا به یادم آورد
توقف ثانیه ها
سقوط برگ برگ زندگی ام
لبریز شدن از رنگ ها
وقت رسیدن تورابه یادم آورد
بعد از آن فرعی ها
بید مجنون شده و زردوبلند
کوچه بر جا مانده با خاطره ها
آدرس قدیمی تورا به یادم آورد
نیمکت پر از خط خطی عاطفه ها
هجم به یک باره واژه
لرزش حنجره ها
حرف های صمیمی تو را به یادم آورد
تر شدن و نم نم ها
جفت شدن زیر یه چتر
محو شدن توی تماس دستها
گرمی عشق تو را به یادم آورد
وحشت از فرداها
دست خالی
زیادی فاصله ها
هنگامه پر زدن تو را به یادم آورد
 

 

 

تشنج

تشنج …

 

تشنج

شب از خون است تو از مهتاب می گویی

شبی فاجعه مضمون است فقط از خواب می گویی

شب از زخم از فتنه از تهمت خورشید مجرم شد

به پشت مغرب فردا

درخت بید عاشق شد !!!

نخواهد دید دگر مشرق

خواب ناز دختر شرق را

قمر در عقرب عشق است

ابر و شب می برد درد را

گمان مب ور که سر عشق

شب بوها نگه دارند

دگر از باد دلگیر

 هر ابر در آسمان پاره شده قلبش

برای یک نسیم از یاس

دگر هر پرده پاگیر است

شبیه آب جاری شد

هر اشک از زخم یک باور

در این مهتاب چه می خواهی

از این شب پره ی پر پر

از این درد به هم ریخته

از این خونه از این آواره ی سوخته

از این مرد همیشه درد

از این یاغی که رگ دوخته

ببار ای ابر ببار دیر است

برای ریزش این سقف

ببار این قصه پیگیر است

شب رسوایی من در عذاب خاطره حسرت

شبیه مرگ تنها قوی ز تیر عقده و عادت

ببار بر پنجره بر پشت خواب سبز تنها گل  

بکوب احساس من مشت را … کلید سل !

کلید خانه ی گریه گم است در ساز تنهایی

کلید آشیان گم شد در این گم ها تو با مایی

در این گم گشدگی کوری و مجبوری

کجاست دورها که من دورم تو هم دوری ؟

دور جای توست ای دور ای مغرور

دور جای من نیست دگر هرگز نیست

گرچه خفته ام در گور

گرچه من رفتم

رفتم …

 رفتن رسیدن بود و من رفتم

رفتنم دیدن بود و من رفتم

رفتم تو گویی که من رفتم

درد گفتم هبچ نشنفتم و من رفتم

 

ببار ای ابر ببار شب شد

لب شب مرگی فردا

تنم  دوباره پر تب شد

 

 

از شراب تا سراب

 

از شراب تا سراب


من بودم و شب و شراب
تنهایی و دل خراب
سکوت یک شب غمین
شراره های پر شرر
نفس نفس نقش زمین
سکون یک لحظه ی درد
آب شدن قطعه ی یخ
جهنم زمونه رو
برام می کرد
چه سرد و سرد
تن به صلابه ی ما
کشیده روبروی هم
آتش اولین نگاه
در طی لرزش سکون
لبهای سرخ دخترک
چراغ قرمز شگون
مستی لحظه های من
خاموشی در ترانه داد
ترانه های تلخ ما
غم رو به لرزه وا میداد
وقتی صدای داد باد
با رقص پرده ی اتاق
ما رو به هم وا می گذاشت
حرارت سرد شراب
تو دل ما گرمایی داشت
بستن خون رو گونه ها
چشم خمار از گناه
لذت بی وقفه ی ما
جنجال داغ بوسه بود
نوشیدن هستی هم
افطار یک عمر روزه بود
لمس کردن تیغ چشات
چشیدن زهر لبات
لرزش اوج توی صدات
برام همیشه تازه بود
امشب شراب تلخ من
برای کنار تو بودن
اندازه ی اندازه بود
من بودم و شب و شراب
تنهایی و دل خراب
رفع عطش های دلم
مثل همیشه از سراب

 

پاییز 83

سقوطی دیگر 3


سقوطی دیگر 3:

 

Plane

 

جو مملکت خیلی امنیتی شده !!! می گیرن می برن می کشن !!! گاهی وقتا می کشن می برن می گیرن !!! گاهی وقتا می برن می کشن می گیرن !!! … گرفتن و کشتن و بردن مثل صبحانه نهار و شام شده !!! … خوب حالا ما این وسط چه کاره ایم ؟ وبلاگ نویس ! وبلاگ نویس تو این مملکت مثل مرغ مرغدونی شده که بگیرن ببرن بکشنش !!! ولی جدا از هر مسئله ای می خوام بدونم آیا سیاست واقعاً علمه ؟ یعنی ما علمی به اسم سیاست داریم ؟ واصلاً کار سیاست چیه ؟ سیاست به درد چی می خوره ؟ چطور بعضی آدما دکترای علوم سیاسی می گیرن ؟ آیا سیاسی بودن یعنی به راحتی نبینی و نشنوی  ؟ یا چیزایی که دوست داری ببینی و چیزایی که دوست داری بشنوی ؟ … چیزی که مهمه اینه که سیاست درست شده که آدما با ترفند خواسته های خودشون رو بگیرن یعنی حیله بکار ببرند تا با کمترین خسارت به نتیجه برسند .

من از سیاست چیزی سر در نمیارم ولی اگر سیاست علم باشه می تونم جامعه رو به یک هواپیما تشبیه کنم !!!

فرض کنید شما می خواهید سوار هواپیمایی شوید که 4 سال پرواز خواهد داشت . در ابتدا باید مدل هواپیما رو بدونید یعنی بدونید ساخت کدوم کشوره ؟ هواپیمای امروز ما ساخت کشورهای چین و روسیه است خوب پس باید بشینیم سوابق پروازی این هواپیما رو بررسی کنیم . اصولاً حکومت هایی که بااین مدل هواپیما پریدند در گذشته سقوط های دردناکی داشتند . محمد علی شاه قاجار ، صدام حسین ، میلوشویچ ، کلاً بلوک شرق   … پس نباید انتظار پروازی کاملاً مطمئنی داشت . در ضمن رابطه ی خراب ما با بقیه دنیا ما رو منزوی کرده که به قولی روی پای خودمون ایستاده ایم .

خوب حالا بپردازیم به زمان پرواز . زمان این پرواز دقیقاً بعد از 4 سال پرواز نه چندان دلچسب بود . یعنی فراز و نشیب اقتصادی بسیار بالا ، کم کردن و افزایش بار ( کابینه قبلی ) ، نبودن مهمانداران مناسب ( گشت ارشاد ، بسیج ، نیروهای عقیدتی و … ) عدم اطلاع رسانی در حین پرواز از سوی رسانه ی ملی . از طرفی مسافرین از این شرایط ناراحت می شوند چرا که دارند برای پروازشون هزینه می کنند . برای این پرواز برنامه ریزی آینده دارند ولی شرایط پروازی مناسب نیست . هواپیما بدون هیچ توقفی باید 4 سال دیگه پرواز کنه ولی اینبار شرایط فرق می کنه .

بدون شک کاپیتان این پرواز مقام رهبری هستش یعنی کسی که سکان جامعه توی دستش هست . پس باید بار و اندازه گیری وزن وآب و هوا و مسیر پروازی رو قبلاً مرور کرده باشه . کسی که ساعت های پروازی مختلفی رو در شرایط بد و خوب آب و هوایی داشته و گاهی وقتا این هواپیما رو با یک موتور نشونده حالا غرور و به قولی افتخار پروندن هر هواپیمایی رو داره . از شرکت های هواپیما سازی خارجی خبر می دهند که این هواپیما کهنه و فرسوده شده و زنگ زدگی نیازمند بازنگری و اصلاحات اساسی داره اما کاپیتان رهبر ادعا می کند که بنده چند دهه با همین هواپیما این ملت رو به مقصدشون رسوندم پس اینبار هم به حول و قوه ی الهی به مقصود خواهیم رسید . در ضمن خارجی ها همیشه استکبار بوده اند و برای وابستگی جامعه به هواپیماهای خودشون که توالت فرنگی دارند و نمی شه توش رفع حاجت به روش سنتی کرد همیشه دشمن بودند .

کاپیتان دستور می ده کسانی که جو رو متشنج کرده اند و ایشون رو قبل از پرواز عصبی کرده اند تخطئه کنند و از شرکت هواپیمایی بیرون کنند چرا که به صلاح نیست افرادی که تشنه ی وابستگی به تکنولوژی آمریکا و فرانسه هستند در این مورد اظهار نظر کنند . پس اون افراد رو زندانی می کنند . بعضی ها رو به جرم اینکه ممکنه در هواپیما خرابکاری کنند اعدام می کنند . اما یکی نیست بگه بابا استاد خلبان تو که معمار انقلاب اسلامی باشه با بوئینگ آمریکایی و با شرکت هواپیمایی فرانسوی AIRFRANCE وارد این خاک شد.  

در ضمن بعضی افراد برای اینکه گرفتار عاقبت تلخ دوستانشون نشن تصمیم می گیرند فقط تایید کنند و گاهی چاپلوسی هم می کنند . بنابراین هنگام بارگیری در حالیکه ظرفیت واقعی هواپیمای روسی ما 5 میلیون تن بود برای اینکه مقام کاپیتان به توانایی کنترل پروازی خودش افتخار کنه اون رو 24 میلیون تن اعلام می کنند یعنی اضافه بار بیش از حد در حالیکه موتور های اون هواپیما تا حداکثر 6 میلیون تن بار اون هم در شرایطی که هوا و موقعیت مناسب باشه تدارک دیدند .

کمک خلبان به خلبان رهبر می گه کاپیتان بار اضافه زدی سخت بتونی بلند شی ولی خلبان رهبر می گه بنده نظراتم به نظرات سرمیهماندار نزدیکتره !!! راستی یادم رفت بگم سر میهماندار که با خوراک و جای مسافران رابطه ی مستقیم داره مسافرانی که به نوع هواپیما اعتراض کردند تا سر حد مرگ کتک زده !!! در ضمن گارد پروازی هم که چیزی از علوم هوانوردی نمی دونن و بیشتر برای امنیت آموزش دیدند اینبار دارند مردم عادی رو زندانی و دادگاهی می کنند !!!

خوب خلبان کاری به کار کمک خلبانش نداره . از برج مراقبت اطلاع می دن کاپیتان رهبر سر میهماندار درسته که پرواز زیاد کرده ولی هواپیمای ما اینبار با دفعه ی گذشته فرق داره . از طرف دیگه هم قسمت بارگیری که مقدار 5 میلیون بار توان بار رو می دونسته برای اینکه نکنه به حال مقام معظم کاپیتان بر بخوره اعلام کرده کاپیتان هواپیمای محکم متعلق به دولت دوست و برادر روسیه مطمئن و محکم .راستی یادم رفت بگم کاپیتان اصلاً خودش ولایت مطلقه ی مدیریت عامل شرکت هواپیمایی رو داره یعنی کادر فنی پرواز مستقیم زیر نظر وی انتخاب می شوند که البته باعث می شود وفاداری به نظام شرکت بالاتر رود .

 پرسنل فنی که خودشان می دانند اوضاع از چه قراره خیلی هاشون سکوت کرده اند و خیلی های دیگه مرخصی گرفته اند و بعضی هاشون هم چشماشون رو بستند گفتند به درک خودشون می خواهند پرواز کنند دیگه ما که جونمون سالمه تو دنیا هم بعد از مرگ اینا کسی نیست از ما بازخواست کنه . این همه هواپیما افتاد این هم روش !!!  در ضمن برای ماکه فرقی نداره مگه هواپیمای قبلی افتاد خلبانش مرد فرقی برای ما کرد ؟ نه … خوب چه دردیه ما می بینم کی خر رو سواره ماهم تیمار و افسار می کنیم یه لقمه نون می خوریم ازش !!! خلاصه … علاوه بر اینکه هواپیمای این مملکت هنگام بلند شدن بشدت تکون خورده اوضاع بعد از حالت پرواز مستقیم هم چندان مناسب نیست . من از سیاست چیزی سر در نمیارم !

ولی اگر این تشبیهاتی که کردم درست باشه این هواپیما مطمئناً سالم به زمین نخواهد نشست . البته این به معنای سقوط مطلق نیست بلکه به این معناست که طبق رسم هواپیماهای ایرونی تخت حکومتی ایران به احتمال بسیار بسیار بالا اگر چه در مرحله ی اولیه ی حرکت با تکان و برخورد شدید مواجه شد و سیستم های اضطراری با تمام قوی شرایط رو کنترل کردند ولی کمترین هزینه ی این برخواستن خارج شدن از باند در هنگام نشستن و احتمال بسیار بسیار بالا ضربه ی اساسی به بنیان این هواپیمای سی ساله است به طوری که بعد از این پرواز باید به فکر خرید هواپیماهای جدیدتر از کشورهای مدرن تر باشیم . یعنی بطور کلی سیستم ناوبری و کنترل و پرواز رو تغییر دهیم .

 

 

 

سقوطی دیگر 2


درابتدا مصیبت وارده را به تمام خانواده هایی که عزیزانشون رو از دست دادند بخصوص خانواده ی خلبان تیمسار مهدی دادپی از پیشکسوتان صنعت هوانوردی تسلیت عرض می کنم.

خوب دوباره خبر پشت خبر این بار از شرکت هواپیمایی آریا !!! هنوز داغ حادثه ی کاسپین نرفته بود که آریا حادثه ساز شد . در فصل گذشته بصورت بسیار کلی در مورد هواپیماهای روسی نوشتم . یادتونه نوشتم “بخاطر همین هم هست که معمولاً بعد از از دست دادن سیستم های پروازی هواپیماهای شرقی معمولاً خلبان از انجام عمل نشستن اضطراری باز می ماند .“هواپیمای ایلیوشین آریا یک نمونه ی عینی بود که در هنگام فرود دچار حادثه شد .در این فصل از مسائل فنی عبور می کنیم و به نیروی انسانی می پردازیم . درسته که کشور ما در تحریمه هواپیما بهمون نمی فروشن قطعه و ابزار نداریم و با دست خالی و خون دل داریم طیاره می پرونیم . می دونین چرا ؟ حتماً این جمله رو شنیدین که می گن ” در ارتش چرا نداریم ! ” در ارتش همان چیزی رو که فرمانده می گوید باید اجرا کرد و هرگونه خبط و عدم عمل کردن نسبت به فرمان ما فوق برابر است با تخطئه و توبیخ !!! ” به نظر من بزرگترین سم در صنعت هوانوردی ما نظامی گری در بخش غیر نظامی است !!! یعنی اخلاق نظامی گری حاکم بر جایی می شود که حکم حکومتی و فرمان فرمانده برابر است با فاجعه ای بسیار دردناک . البته این به این معنی نیست که آدمای نظامی آدمای بدی هستند و کارشون رو بلند نیستند اتفاقاً بر عکس ! یعنی تعهد بیش از حد و فشار آوردن به خود و سیستمی که توانش بالاتر از میزان ثابت نیست باعث ایجاد خطا و در نهایت مرگ چند ده و یا چند صد نفر مسافر می شود .

بذارین واستون خاطره ای رو بگم از خود مرحوم دادپی که به حق که با نیت خیر و با تمام توان به ساخت و ساز در این صنعت پرداخت . شرکت هواپیمایی آریا وابسته به بنیاد ابوفاضل یکی از چندین موسسه ای است که برای صنعت هوانوردی فعالیت می کند . ابوفاضل همه چی تولید می کنه !!! ابوفاضل تقریباً بزرگترین مرکز تربیت خلبان . نیروی فنی و تخصص های دیگریست که پایتخت آن بندر عباس است . تیمسار دادپی معنی تمام صرفه جویی مایل به خساست اوج صرفه جویی و بهره بری ست . تقریباً این اصطلاح جا افتاده که دادپی ناجی شرکت های در حال برشکستگی بود . دادپی خلبان بود !!! به هواپیما روغن می زد !!! بار می زد !!! بلیط می فروخت !!! درس می داد !!! دادپی یک همه فن حریف بود ! اما فقط پول کم می داد ! طوری که بعضی دوستان اصطلاح آقای Don’t Pay را برای ایشون در نظر گرفته بودند . در هر صنعتی بر خلاف سخت افزار اون صنعت که منابع و ابزار هستش و به مرور زمان از ارزشش کاسته می شود در هواپیمایی با گذر زمان به ارزش آدما افزوده می شود این یک اصل حیاتی ست . عدم توجه به نیروی انسانی ! ارزش دادن به آن ! آموزش صحیح و اصولی و اخلاق کار تیمی در هر صنعتی مهم است اما در هواپیمایی واقعاً حیاتی است ! خستگی ، بی علاقه گی ، دلزدگی ، اضطراب ، و عصبانیت در انجام هر کاری باعث فاجعه می شود . این امری بود که تیمسار کمتر به آن توجه می کرد و در عوض به ساختن ساختمان ، آشیانه ، دفتر فروش ، ایاب ذهاب ، حق نهار ، و …  می پرداخت . آنچه تیمسار و امثال ایشون که در صنعت هوانوردی ما به وفور یافت می شوند تربیت شده بر اساس سیستم سخت گیر نظامی ست یعنی اولویت با ماموریت است ! در صورتیکه در صنعت هوانوردی غیر نظامی اولویت با ایمنی ست . به گفته ی شاگردان و نزدیکان دادپی ایشون یک پول درآر و صرفه جوی کامل بود چیزی که اگر امروز عوام مدیران به آن نگاه کنند نه تنها خورده نمی گیرند بلکه تشویق هم می کنند . مدیرانی که بهره وری را در اصطلاح ” خرکاری ” می دانند یعنی زمین رو شخم بزنی و عرق کنی !!! علم با هیچ کس شوخی ندارد قوانین علوم برای همه ی مردم دنیا ثابت و محکم است و اگر ازش تخطی کنی جریمه اش بسیار سخت است حتی اگر رئیس جمهور و وزیر باشی . متاسفانه یا خوشبختانه در این حادثه فقط کادر پروازی و عده ای از مسافران جلوی هواپیما آسیب دیدند و جناب مدیرعامل محترم هم به دیار باقی سفر کردند . حادثه ای که من رو شدیداً به فکر فرو برد . تیمسار با تمام زحماتش خیانتی بزرگ به خودش کرد و آن استفاده از فرهنگ نظامی گری در کار غیر نظامی بود . شخصاًٌ عامل این سقوط را به دلایل زیر می دانم .

1-   مسامحه در امر خطیر آموزش و نگرش غلط به آن صرفاً به عنوان عامل درآمد زایی

2-  نداشتن سازمان درست تعمیرات و نگهداری هواپیما و داشتن دید فقط اقتصادی به امر مهم حمل و نقل هوایی

3-  اعتماد به نفس بیش از اندازه و به قولی ( Over confidence) برخی مسئولین هوانوردی

4-  عدم به روز شدن اطلاعات در شرکتهایی که معمولاً هواپیماهای قدیمی را پرواز می دهند .

5-  بی توجهی به سرمایه های انسانی و نگرش اشتباه نسبت به مدیریت نیروی انسانی و بهره وری از آن

متاسفانه بنده باید به عنوان وظیفه نسبت به بازرسین محترم سارمان هواپیمایی کشوری این نقد را عرض کنم .

بازرسین سازمان باید از پرسنل مجرب شرکت ها انتخاب و به کار گمارده شوند . متاسفانه بیشتر بازرسین سازمان هواپیمایی کشوری ما یا در کشورهای دیگر آموزش دیده اند و از مشکلات صنعت بی خبرند یا آنکه به واسطه ی تحصیلات بالای آکادمیک و روابط اداری و سیاسی در رده های حساس استاندارد قرار گرفته اند در صورتیکه این جدایی آنها از واقعیت های صنعت استمرار پیدا کند متاسفانه باید عرض کنم سوانح به تعداد بیشتری استمرار پیدا خواهد کرد . و این ممکن است حتی باعث مرگ مدیران عامل و مسئولین دیگری شود …

ادامه دارد …

 

سقوطی دیگر 1

crashes

درابتدا مصیبت وارده را به تمام خانواده هایی که عزیزانشون رو از دست دادند بخصوص خانواده ی دوست عزیزم مهندس نیما صالحی تسلیت عرض می کنم .

اینجانب با سابقه ای نزدیک به 10 سال در صنعت هواپیمایی غیر نظامی ایران این مطلب را خدمت دوستان عرض می کنم . سابقه ای که تقریباً جایی نبوده که بنده سرکی در آن نکشیده باشم .اداره استاندارد سازمان هواپیمایی کشوری ، هما ، ماهان ، کیش ایر ، هلی کوپتری فرودگاه پیام و هلال احمر، فرودگاه مهرآباد. هم اکنون نیز کارشناس سیستم های هواپیمای هستم تخصص اصلی بنده هم ایرباس 310 هستش . پس بر خلاف باقی مطالبی که در این وبلاگ خوانده اید این بحث کاملاً جدی و بدور از مسائل احساسی و شخصی ست .اصولاً احتمال سقوط هیچ هواپیمایی صفر مطلق نیست یعنی هر هواپیمایی در جهان ممکن است سقوط کند همان طور که هر اتومبیلی ممکن است تصادف کند . تمام هواپیماها در همه جای دنیا احتمال سقوط دارند که این عوامل بستگی به :

1- خطای انسانی : خستگی ، مشکلات عصبی ، عدم آموزش کافی ، اعتماد به نفس بیش از حد و …

2-  عوامل محیطی : هوای غیر قابل پیش بینی و جوی ( طوفان ، رعد و برق … ) ، برخورد اجسام خارجی مثل پرندگان به قسمت های حساس هواپیما مانند موتور ، رادار ، سرعت سنج

3-  عوامل خارجی : خرابکاری ها ، بمب گذاری ها ، کارشکنی و …

4-  مشکلات فنی و ایمنی : نبود ابزار آلات ، قطعات ، عدم وجود سازمان های تعمیراتی منسجم و منظم و دقیق و …

 

البته مسائل دیگری نیز ممکن است در سقوط یک هواپیما موثر باشد ولی به طور کلی هیچ گاه یک عامل به تنهایی نمی تواند باعث سقوط هواپیما شود بلکه مجموعه ی عوامل بصورت زنجیره ای دست به دست هم می دهند تا هواپیمایی چند صد تنی را به زمین بکوید . شاید دیدن لحظه ی سقوط یک هواپیما باور کردنی نباشد ولی متاسفانه این مسئله بارها و بارها اتفاق افتاد و اصلاً نمی توان گفت دیگر اتفاق نمی افتد . حال بپردازیم به مهم ترین علت سقوط هواپیما بخصوص هواپیماهای شرقی در مملکت خودمون !!!یادمه تو کیش که بودم یه روز دم باند می خواستم برم هواپیما رو بگیرم !!! ( یعنی بعد از نشستن هواپیما بازرسی کنم ) کیش ایر 2 تا توپولوف ملکی داره که خود روس ها روش کار می کنند البته بجز کیش ایر کاسپین و ایران ایر تور هم توپولوف دارن . 2 تا روس رو دیدم که یه انبردست دستشونه و یه مقدار Safety wire  با دستکش کار دارن می رن پای هواپیما !!! بهشون گفتم دارین می رین چکار کنین ؟ گفت داریم می ریم هواپیما رو چک سبک کنیم ! خلاصه بگم من که خودم تخصصم ایرباسه چندین نوع چک روی ایرباس و بوئینگ داریم “A” ,”C” البته چک های هفتگی و روزانه هم داریم ولی چک های اصلی هواپیما همین هستند . یکی از همکارا که تخصص توپولوف 154 داشت بهم گفت توپولوف خیلی به صرفه است . اصلاً ابزار های چک بخصوصی نمی خواد Easy maintenance و بسیار ساده هستش !!! برای اون دسته از دوستان عرض کنم ما نشریاتی داریم به اسم بولتن (Service bulletin ) که مدام صادر می شود و در هر بولتن کارخانه سازنده بصورت مداوم بهینه شدن سیستم ها و ساختمان هواپیما رو توصیه می کند . و بعضی ها رو باید اجباری انجام بدی و گرنه هواپیما قابلیت پرواز نخواهد داشت . بهش گفت هواپیمایی که بولتن نداشته باشه یعنی فراموش شده !!! گفت نه اینطوری نیست یعنی اینکه هواپیما لازم نیست اصلاح بشه ! خودش می دونه چطوری پرواز کنه ! گفتم مگه می شه هر روز علم داره یه چیز جدید به دنیا عرضه می کنه کامپیوتر و مخابرات الان ثانیه ای دارن به روز می شن مگه می شه هواپیما که جون مردم و سیاست باهاش رابطه دارن همین طوری اونقدر به خودش مطمئن باشه که با همون طراحی چند دهه پیش بشه بهش اعتماد کرد ؟ گفت تو روس ها رو نمی شناسی جون دار و چغر سازن مو لا درزشون نمی ره ! هواپیماشون محکمه ! نگاهی به هواپیما انداختم و در حالیکه می دونستم اعتمادی به اون ندارم از لای درب چرخ های اصلی هواپیما می شد اثرات رنگ رفتگی و خستگی و پوسیدگی رو کم و بیش دید . اندکی بعد مطالعه ام روی توپولوف شروع کردم و دیدم مشخصه SFC (Specific Fuel Consumption ) اون بسیار بالا تر از حد معمول است یعنی مسیری که مثلاً یک ایرباس 310 با 15000 لیتر سوخت می ره یه توپولوف با 25000 تا 30000  لیتر طی می کند . البته با توجه به قیمت سوخت هواپیما در کشور ما اصلاً مهم نیست . قیمت اجاره ی توپولوف بسیار پایین است و اگر واقعاً بخواهی از نگاه بازاری و دلالی به قضیه نگاه کنی تقریباً بی نظیره بخصوص واسه ی کشوری مثل ما که سوخت هواپیما توش مفته !!! در ضمن خدمه ی پرواز هم غالباً روس هستند که به نسبت خدمه ی حتی ایرانی دردسر کمتری دارن !!! … توپولوف 154 عملاً از ناوگان هوایی حتی خود روسیه کنار گذاشته شده و حتی شرکت های روسی مثل Air flute  هم از معمولاً این نوع هواپیما استفاده نمی کنند . توپولوف در جریان جنگ سرد برای رقابت با بوئینگ 727 به سرعت شبیه سازی شد و البته داخل کابین خدمه بسیار پیچیده و پرواز با این وسیله مشکل تر از هواپیماهای غربی است چرا که خلبانان ایرانی با سیستم غربی آموزش دیدند . وجود جنگ سرد باعث شده بود خلبانان عملاً ندونن کجا پرواز می کنند بلکه مهندس پرواز و رادارچی که معمولاً مامور ک.گ.ب بودند نقشه پرواز رو به خلبان دیکته می کردند و خلبان بیچاره چشم و گوش بسته تو آسمون فقط پرواز می کرد و حتی مقصدش رو نمی دونست . این باعث شده سیستم رادار و ناوبری توپولوف با تمام بهینه سازی هایی که شده هنوز برای خلبانان کور باشه و بخاطر همین هم هست که معمولاً بعد از از دست دادن سیستم های پروازی هواپیماهای شرقی معمولاً خلبان از انجام عمل نشستن اضطراری باز می ماند . در ضمن ما مهندسای هواپیما محاسباتی برای اندازه گیری وزن و بالانس هواپیما داریم که براساس معادلات کارخانه ی سازنده انجام می گیره و باید 2 سال یکبار اندازه گیره و به روز باشد یعنی حتی اگر 2 تا صندلی جا به جا می شود برای بالانس هواپیما و مرکز فشار و مرکز جرم مهم هستش این به خلبان کمک می کنه که با توجه به رطوبت و فشار هوا بارگیری و مسافرگیری درست انجام بشه . خلاصه بگذریم از تمام این مسائل و خسته تون نکنم ! در هواپیماهای توپولوف بخاطر اینکه از دامنه ی اختیارات سازمان بین المللی هوایی اروپا EADS و آمریکاFAA خارج بوده و فقط تحت نظارت هواپیمایی کشوری روسیه بوده عملاً هواپیمایی فراموش شده هستش یعنی اون نظارت های کلی که بر روی هواپیماهایی مثل ایرباس و بوئینگ انجام می شود . بر روی توپولوف نمی شود . در ضمن سیستم روسیه بسیار تنگ و بسته هستش طوری که اجازه خروج تکنولوژی و صدور آن را به هیچ کشور دیگری نمی دهند . این مسئله باعث ضعف بسیار بسیار زیاد و عدم اعتماد به هواپیماهای شرقی می شود. موضوعات فنی برای ثبات عدم صلاحیت پرواز تو پولوف زیاد در دست دارم که از حوصله خارج هستش .البته نمی خوام بگم توی ایران فقط توپولوف نا امن هستش در زیر نام وسیله های پروازی را خواهم آورد که اکیداً پیشنهاد می کنم در صورت فهمیدن سوار نشین چون احتمال سقوط بسیار بالایی دارند :

1- هواپیمایهای بوئینگ 707 متعلق به شرکت ساها

2-  هواپیماهای C130  متعلق با نیروی هوایی ارتش

3-  هلی کوپتر های میل 18و7 متعلق به سپاه پاسداران

البته این به این معنی نیست که اینا حتماً سقوط می کنن و بقیه نه !!! ولی با اطلاعاتی که دوستانم در همان شرکت ها می دهند کیداً پیشنهاد می کنم سوار نشوید . . .ادامه دارد

چه باید کرد ؟!!!

What should we do ?!!!

این روزها جامعه ی ایران بشدت محرک و حساس شده . دانشجویان که به عقیده ی من سنسور های حوادث هستند تقریباً  نیست و نابود شده اند و اساتید دانشگاه یا فراری هستند یا افتادند در زندان ! با خودم فکر می کردم نشان دادن اینکه انتخابات تقلب بوده یا نه از تخصص من خارج هستش ولی اگر 42 میلیون برگ رای رو بذاری آتیش بزنی زمانی که برای سوختنش طول می کشه از زمان شمارش اون بیشتر می شه !!! یعنی کاری که شده اینه که اگر رای ها رو در یک زمان می سوزاندند و فیلمش رو برای مردم از صدا و سیما پخش می کردند معقول تر به نظر می رسید !!!

من یک آدم سیاسی نیستم ولی مطمئناً می تونم درد یک ضربه ی مهلک باتوم رو در پشت سرم درک کنم !!! چشام سوزش گاز اشک آور رو می فهمه ! درهای مملکت بسته شده ! نویسنده ها وبلاگ نویس ها منتقد ها لال مونی گرفتن … در رفتن … توی این هیر و بیر هم یهو مایکل جکسون مرد ! خر تو خریه …  زن و بچه رو توی خیابون به خاک و خون کشیدن خودم دیدم ! خودم دیدم توی خیابون سرباز یگان ویژه ی سپاه داشت با باتوم داشت می زد تو صورت یک پیرمرد ! چون بعدش یک دونه تو فرق سر خودم زد می دونین چرا چون داد زدم “هو یابو اون پیرمرد چی کار کرده مگه ؟  ” …

تلویزیون که تعطیله دیگه آدم نمی دونه بخنده گریه کنه زار بزنه آه بکشه !!! بعد از تخم مرغ تلاونگ و چی توز و نشون دادن جفت گیری پروانه ها می گه : اغتشاش گران !!! بعدش هم از فواید شیرتازه برای رشد مو و ناخن های شفاف و فواید خوردن کاهو و کلم می گن !!! …

چه باید کرد ؟!!!

می گن چکار داری بابا … ببین جو چطوره نسیم از هر طرف اومد شما هم از همون طرف برو امروز که قضیه ی ولایت و ذوب شدن در الطاف دولت هستش برو وام بگیر ماشین بخر زن بگیر فردا اگر جنبش سبز موفق شد سبز بپوش و برو بگو مبارز بودی !!! مگه بقیه چی کار کردن ؟ مگه اونایی که اول انقلاب بودن الان کجان ؟ خوب اونا هم الان شدن اغتشاشگر ! دوباره زندانی شدن !!!

چه باید کرد ؟!!!

تحرک در خیابون ها هست کف آسفالت داغ و آدمایی که می دون این ور اون ور !!! یکی کتاب کنکور دستشه … یکی گل رز سرخ تازه گرفته … یکی داره مسافر کشی می کنه … یکی داره ساندیس می خوره … یکی موبایل تو دستش داره حرف می زنه … یکی داره بند کفشش رو می بنده … یکی دم عابر بانک پول می گیره … یکی با عینک نوک بینی گذاشتش و با سالک های روی صورتش معلومه تازه از دهاتش اومده شهر ادای آدمای تحصیلکرده رو در بیاره … یکی عینک دودی زده تکیه داده به صندلی هیوندای کپه اش داره با دختر بغلیش ور می ره … یه ماشین وسط خیابون خراب شده … یه زنه سبزی و زرد آلو گرفته بچه اش رو داره می کشه تو تاکسی بره خونه از بس گرمه …

چه باید کرد ؟!!!

هیچکس دوست نداره سر هیچ و پوچ کتک بخوره !!!گور باباشون دیو … به درک رای مون رو خوردن اصلاً به ما چه کی رو خر قدرت سواره …

راستش با خودم می گم اصلاً به من چه بسه دیگه این همه بدبختی کشیدیم چی شد بابا بچه مگه تو چی کاره حسنی ؟ خوب این رژیم هم بد واست نبوده بالاخره دستت به دهنت می رسه یه لقمه نونی هستش خدا رو شکر !!!

 

چه باید کرد ؟!!!

می گن سری رو که درد نمی کنه که دستمال نمی بندن !!! خوب من سرم الان درد می کنه چرا ؟ چون باتوم پلاستیکی خورده توی سرم !!! باتومی که از نفت خام احتمالاً چاه های نفتی ایران مواد اولیه اش تهیه شده نفتش به آلمان صادر شده رفته اونجا یکی از متخصصین ایرونی که ایران براش جهنم شده بوده تحقیق کرده که چه مواد ترکیبی توش بذاره که مدت موندگاری درد بیشتر شه بعدش قالب گیری کردن و در بازار فروختن … اون باتوم توسط دلال از دبی به یگان ویژه تحویل داده شده ! اون ها هم مثلاً می خوان اغتشاشگران رو ساکت کنند میان می زنن تو سر من !!! من که به اون حیوون هرزه وسط شهر خودم گفتم ” یابو اون پیرمرد مگه چکار کرده ؟ … “

من اولش که سرم درد نمی کرد ؟ بعد که زدن تو سرم درد گرفت !!!

چه باید کرد ؟!!!

اونی که کتاب کنکور دستشه هرچی هم زحمت بکشه با سهمیه حقش وتو می شه … اگر گشت ارشاد باشه دیگه نمی شه در ملاء عام به کسی گل رز داد ملاء عام فقط برای اعدام و شلاق هستش … بعد از سهمیه جدید بنزین و حذف یارانه دیگه اون یارو مسافر کشه از نون خوردن میفته !!! … اون آدمی که داره ساندیس می خوره حتماً تشنه هستش فردا تو خیابون جیبش رو بزنن دستش به هیچ جایی بند نیست … با این قطعی SMS مطمئناً مخابرات باید از عهده ی هزینه هاش بر بیاد پس مبلغ آبونمان و شارژ اونقدر بالا می ره که نمی شه با موبایل صحبت کرد . . . دیگه اگر بفهمن از شهرستان اومدی و توی کوی دانشگاه ساکن بودی هیچ جا استخدام نمی شی چون سوء پیشینه ی سیاسی بهت خورده !!!.. اون داداش پول دارمون هم طبق معمول ککش نمی گزه بلند می شه می ره دبی یه بنز کوپه می خره با دختر کناریش ور می ره … اون ماشین که وسط خیابون خراب شده ماشین رو می زاره فرار می کنه چون این پلیسی که به ماشین های توی پارکینگ شخصی مردم رحم نکرد وای بحال ماشین خراب وسط خیابون … اون خانومه هم باید بره خونش البته با هوو ی عزیزش زندگی کنه چون اصل 4 همسر بودن بدون اجازه تایید شده باید زردآلو و سبزی بیشتری بخره برای هوو هاش !!!

چه باید کرد ؟!!!

اگه اعتراض کنی که میزنن تو سرت .. اگه ساکت بشی که بابات در اومدس … به نظر من هیچ کاری نباید کرد … هیچ کاری … هیچ کاری نباید کرد … هیچی نباید گفت … هیچی نباید نوشت … اینایی که من می بینم اگر هیچ کاری نکنی راحت تر آدم می شن … هیچ کاری نباید کرد یعنی اینکه 2 هفته بشینی خونه چس فیل درست کنی شیر تازه و کلم و کاهو مصرف کنی  بری دهات زرد آلو تازه از درخت بچینی و به تماشای جفت گیری پروانه ها بنشینی  … سریال 24 تماشا کنی و یه چند روزی بعد از این همه سال خر حمالی کردن استراحت مطلق داشته باشیم در مغازه هم بسته بشه فکر کنم بعد از دو سه هفته همه چیز درست شه .

خاک من

خاک من

ghalam


راستش توی این روزا که هر زمان خبر بسته شدن و فیلتر شدن و زد و بند و افشاء و خفاء اهالی قلم از هر جایی شنیده می شود حکایت ما وبلاگ نویسا به نوعی شنا کردن در خلاف جریان آب هستش .

وبلاگ نویس یعنی کسی که از نشر آثارش تنها چیزی که نصیبش می شه فحش و ناسزا و فیلترینگ و تهدید هستش .

اما چرا دارم می نویسم . اصلاً چرا این همه ساله قلم به دستم گرفتم ؟ چرا غم و شادی هایم را ثبت می کنم ؟ چرا مثل یه آدم معمولی سرم رو نمی اندازم توی کارم زیر آب چهارتا دور و برم رو نمی زنم ؟ چرا بجای نشر افکار و عقایدم در این محیط مجازی که هیچ سود مادی برایم نداشته و ندارد کتابی چاپ نمی کنم ؟ چرا هرگز هیچ نوشته ای را به تیغ ارشاد نسپردم که بعد از عدم مجوز شاکی بشم و اینکه بعد از 10 سال که آن مطلب فرسوده شد با عنوان اینکه 10 سال پشت ارشاد خوابیده بودم پیازداغ مطلبم رو زیاد کنم ؟ چرا دنبال شر می گردم ؟ من هرگز به هیچ شخصیت سیاسی نامه ننوشته ام . به هیچ هنرمندی مراوده نداشته ام و در هیچ برنامه ی فرهنگی و هنری و ورزشی شعر خوانی نکرده ام !!! این من مانند یک دوربین مانند یک سنسور در جامعه خودم هستم !!! می دانستم نوشتن کلمه ی “سکس ” باعث فیلتر شدن تنها مکان تخلیه ی احساسات مثلاً جوانی ام می شود ولی نوشتم !!! بر سر شخص اول مملکت فریاد زدم نفسم دیگه در نمی آید . من هرگز دنبال شاملو نرفتم با لورکا شوخی نکردم و حتی با اینکه سالیان سال موزیک خیلی ها رو حرفه ای دنبال می کردم در هیچ فضای رسمی نقدشون نکردم !!! وبلاگ نویس جزء اهالی هنر نیست !!! وبلاگ نویس یعنی کسی که خودشه و این مسئله رو با خودش حل کرده که من نویسنده هستم و تا انگشتانم توان بلند کردن قلم دارند می نویسم !!! مسئله ی یکی دو سال نیست . وقتی خبر خودکشی یک نویسنده رودر زندان می شنوی . با خودت می گی شمشیر تنها معشوقه ی قلم چه عشق بازیها که نکرده در تاریخ این دو صفحات سیاه و سپید و خط خطی را به دور هم بافته .

توی این جو که تو نه تریبون داری نه می شناسنت و اینکه اقامت یه کشور آمریکایی اروپایی رو داری که وقتی گیر کردی بکشنت بیرون چه کاریه نویسندگی ؟ مثل بچه آدم بشین سر درس و مشقت !!! به بقیه چه ربطی داره مشکلات مون چرا می ذاری ملت بفهمن تو تایلند چه غلطی می کنن بهت اتیکت اشاعه فحشا می چسبه !!! فرداش هم اگر بخوای تو این مملکت پیشرفتی کنی اولین کاری که می کنن همون رفقای عزیز نوشته هات !!! دردات !!! اشکات !!! رو چاپ می کنن نشون می دن می گن ببین این یارو اوضاعش خرابه لطفاً اگر حلوا خیر می کنین این داداش ما رو بی خیال شین بدین خودمون تازه واستون فاتحه بعد از غسل ارتماسی می فرستیم !!!

یادمه یه بابایی که از اهالی اطلاعات بود بدون اینکه بدونه من می نویسم در جایی بهم گفت برخورد ما با متخلفین دو نوعه !!!

1-    اگر طرف معروف و مهره ی درشت باشه نمی تونیم باهاش در بیفتیم پس می خریمش

2-    اگر کوچیک و گم باشه سریع محو می شه !!!

مثل احمق ها همه شماره تماسم رو دارن !!! مثل احمق ها بدون سیاست هر چی خواستم نوشتم !!! مثل احمق ها آدم ها رو از روی پست و شغل و منصب و رابطه شون سبک سنگین نکردم !!! و مثل احمق ها در دورانی که خیلی ها دنبال پر کردن جیب مبارک از راه فروش من !!! حرف من !!! ایده ی من !!! درد من !!! هدف من !!! احساس من !!! نیاز من !!! و خاک من هستند بلند شدم یه سایت اینترنتی راه انداختم توی اوج درگیری های انتخاباتی می نویسم جوون های ایرونی از نیازهای اولیه خودشون هم محرومن و گرنه مثل لشکر مورچه های گشنه دور قند جمع نمی شدند !!!

خوب به من چه !!! بابا کی می خواد بیاد سر کار … من همونی هستم که در دوران خاتمی و هاشمی و احمدی نژاد هستم !!! جز این نبود که خیلی از کار کرد هام رو در شرکت های مختلف صنعت هاپولی هاپول شد !!! غیر از اونکه استادام بخاطر اینکه بهشون ایراد گرفتم که چرا نمرات رو دیر اعلام می کنید شورشی شناخته شدم !!!  در همون جوی که من می نوشتم گفتم کاری به سیاست نداشته باشم همکلاسیم بلند شد رفت انگلیس شب برام اخبار BBC رو تعریف می کنه !!! اون موقع یه وبلاگ زپرتی داشتم و خودم و خودم و خودم بودم !!! از کجاش باید بنویسم ؟ اصلاً من کیم ؟ کی بهم گفته بنویس ؟ از نوشتن به کجا می خوام برسم ؟ …

نه خبرنگارم !!! نه جاسوسم !!! نه شاعرم !!! نه نویسنده ام !!! نه منتقدم !!! نه هیچ چیزی هستم !!!

آقای رئیس جمهور آینده !!! آقای سبز و سفید و خط خطی !!! من چیزی از ارزشهای انقلاب و اسلام سرم نمی شه ولی معنی حق کشی رو خوب می فهمم من دوست ندارم برای سیر کردن شکمم و برای گرفتن حق خودم ستاد تو باشم دنبال تو باشم همراه تو باشم !!! من می خوام این وضعیت تغییر کنه من می خوام ایران سبز باشه من می خوام اقتصاد درست باشه و انرژی هسته ای و علم داشته باشیم !!! درست … ولی از همه ی این ها بیشتر غم غم نان شده امروز !!! بابا چرخ زندگیمون نمی چرخه !!! پول می خوایم !!! شما راه پول در آوردن رو به انحراف کشوندین باید رابطه و رانت  داشت باید چاپلوسی بالادستی و لگدمال کردن زیر دستی رو کرد تا به جایی رسید . بابا هیچ دلخوشی نداریم !!! پول هم اگر باشه دلخوشی نیست فرهنگمون خراب شده !!! همسر دوستم دیروز مهریه اش رو اجرا گذاشته 40 میلیون از یه جوون 32 ساله می خوان بگیرن !!! بابا این رو درست کنین فرهنگ مون خرابه !!! داریم همدیگه رو می خوریم !!! ارزش ها عوض شده !!! امروز پول آدما رو ارضاء نمی کنه فخر فروشی شده تمام غم مردم !!!

آقای رییس جمهور ایران تشنه ی آزادی هستش مناطق آزاد رو آزاد بگذار تا هنرمندان ایرانی از اروپا و آمریکا برگردند و بجای ریختن پولمان در جیب امارات  کنسرت ها رو در کیش و قشم برقرار کنند با همان مشخصات یعنی سرو الکل یعنی آزادی حجاب بعد همه ی دنیا ایران را با نام جزایر مدرنش خواهند شناخت نه سواحل ساختگی اعراب به خدا ما از اعراب سوابق فرهنگی غنی تری داریم اون وقته که ما رو سرزمین پارسیان و خلیجمون رو فارس خواهند نامید .

آقای رییس جمهور ما فقط گریه نمی خواهیم ما می خواهیم بخندیم ! برقصیم ! انرژی مثبت داشته باشیم به ازای هر مسجد یک میکده تاسیس شود شاید خیامی از آنجا برخواست . من قول می دهم در سال اول تاسیس میکده ها از مسجد ها شلوغ تر خواهد شد ولی بعد از گذشت زمان تعادل بین جمعیت آدمایی که در مسجد و میکده هستند برقرار خواهد شد . مردم ما بنیان مذهبی دارند.

آقای رییس جمهور دانشگاه یعنی محل فراگیری دانش خواهشمندیم دانشگاه رو از نیروهای نظامی و عقیدتی تصفیه کن بگذارید در دانشگاه ها تبادل اندیشه آزادانه باشد مگر از همین دانشگاه ها جرقه های انقلاب زده نشد؟ .

آقای رییس جمهور بزرگترین دوست و دشمن هرکس اخلاق اوست اگر ما در دنیا دشمن زیاد داریم کمی هم به خود باز گردیم شاید ایراداتی در خود ما باشد .

آقای رییس جمهور با وجود محدودیت حجاب و تعصبات کور ما هرگز در تاریخمان نخواهیم توانست میزبان رویدادهای مهم ورزشی نظیر جام جهانی و یا المپیک باشیم من می خواهم تا قبل از مرگم ایران با تاریخ 2500 سال میزبان المپیکی شود که شیرمردان غیورش افتخار اخلاق و ادب شوند ایران را با ساختن ورزشگاه بسازید زنان را بازی دهید .

آقای رییس جمهور هرکاری تخصصی شود و برای هر فعالیتی محل خودش را درست کنید . تنها راه رشد همینه وگرنه تا ابد اعتیاد و فحشاء و جرم و جنایت باقی خواهد ماند فقط شکل آن عوض می شود .

آقای رییس جمهور حرف بزن !!! از همان لحظه ی اول بدست گیری قدرت حرف بزن !!! ما باید تغییر کنیم ما باید حرکت کنیم جامعه آبستن پیشرفت و رشد هست . ما باید در دنیا سمبل رشد و پیشرفت باشیم همانگونه که به گذشته ی خیلی دورمان رجوع می کنیم .

اگر قرار باشد ایران رشد کند اگر قرار باشد فرهنگ جامعه اصلاح شود و مردم من با یکدیگر برابر و برادر شاد و سرحال زندگی کنند وبلاگ و قلم و درد که سهل است دوباره خون  به پای ایران می ریزیم نه برای درک شوق شهادت برای آنکه آزاده و سرافراز زندگی کرده باشیم . ایران باید آزاد باشد ایران باید آباد باشد ایران باید از اندیشه ی بلا دور باشد تفکر بد اندیشی را از خاک دور کن و شادی و شادکامی و مهر و عشق را در کام من و تمام مردم من بنشان.