Wordpress Themes

جعبه ی مرگ

از دهانت بوی مرگ می آید

یخ بسته بر پلک و انگشتانت

شاخه ی خشک روی آخرین قطره ی رو به رخوت آب

چشمانت بهت سپید دایره ی تاریکی رو به راه مهتاب

وقت آن هزیان و صرع و رعشه که با مشت هایت

به سینه ی من کوبیدی !

سر من درد دارد !

نیچه در مغز من انگار دارد

ناخنک می زند به کشک خشک داخل جمجمه ام

پایان فیلسوفانه ی عارفانه ی عاشقانه ام نزدیک است !

و پایان همه نکبت با تو بودن !

همان که بارها گفتم در حلزون گوش تو گره خورد ! نخورد !

تو تمام ! مثل همه پایان ها

دوست ندارم که بگویم مرگ پایان کبوتر ها نیست

دقیقاً  با مرگ یک قمری می میرد

مرگ با انصاف ترین قاضی توست

هدیه ی امسال کریسمس بابا نوئل

یک جعبه ی با ربان سرخی

با دلی پر از خون

و چشمانی که تار و گوشی که بدهکارت نیست !

و دگر مردی که بیمارت نیست .

جعبه ی مرگ !

با ربان سرخی با دلی خون آلود و یه نفرت کوچک

جعبه ی مرگ و دو برگ کاغذ کاهی و خودم می دانم

خوب هم می دانم

از با من بودن دقیقاً چی می خواهی

جعبه ی مرگ !

بهترین هدیه به توست وقتی که مرا کردی تو ترک  .. .

از مکافات عمل غافل مشو !!!

بعد از شنیدن مرگ قزافی اون هم بدین شکل ذلیل و خار و کثیف جریانی در ذهنم گردش کرد . اولش فکر کردم این که عدالت و جریاناتی برقرار می شه تا همیشه ظالم حقش بیاد کف دستش کار سازمان ملل و آمریکا و کشورهای مدرن و پیشرفته است ! اما بعدش دیدم نه ! انگار اینجوری هم نیست . می دونین وقتی تاریخ سرنوشت تمام خونخواران و دیکتاتور ها و خودکامه گان و خودپرستان و خود خدا بینان را به ترور و مرگ و فلاکت گره زده هیچ شکی باقی نخواهد ماند که اگر قرار بود یک آدم تا انقلاب مهدی سرنوشت تموم دنیا رو با زور و تزویر به سلیقه ی خودش بچینه دیگه این همه رژیم عوض نمی شد !
وقتی سخنان هیتلر رو خوندم که خودش رو منتقم خون مسیح می خوند ! صدام که بازخواست احترام اعراب رو توی کله اش داشت ! وقتی خوندم که نادر قلی افشار که از بس می ترسید حکومتش بباد بره حتی پسر خودش رو کور کرد اینگونه شبانه دستش رو قطع کردند و مثله شد ! نادر شاه افشار که ناپلئون ایران بود و خودش رو با کوروش هخامنشی می سنجید ! یا آغا محمد خان خون آشام که سر یه قارچ خربزه سرش رو زیر آب کردند !!!
از استالین و پینوشه نمی نویسم که استالین مرگش هنوز در پرده ای اما و اگر و سئوال خوابیده و پینوشه که سر پیری خودش و خانواده اش رو به خاک سیاه نشوندن !
حتی یکی !!! حتی یک دیکتاتور که خون بیگناهی رو ریخته باشد تا به حال جان سالم به در نبرده ! حتی یکی !!!! … این یعنی اینکه قدرت مانند تریاک و افیون شیرینی خودش رو آرام آرام وارد بدن انسان می کند ! انسان خودش رو در بین موجی از چاپلوسی ها می بیند و وقتی احساس می کند تا ابد و آخر عمر این وضعیت برایش مهیاست و به هیچ کسی و هیچ جایی پاسخگو نیست برای نگه داشتن این وضعیت از هیچ عمل نفرت انگیزی فروگذاری نخواهد کرد !
جریاناتی که در دنیا در حال اتفاق است نه بهار عربیست نه خیزش اسلامی و نه اینکه چهارتا آدم خور دور هم جمع بشن بگن اینا برای اینکه من بشم صاحب مملکتشون داره خودشون رو به کشتن می دن ! نه !!! جریانات دنیا از آمریکا و اروپا تا بحرین و سوریه همه یک حرف رو می زنن و اون اینه من حق خودم رو می خوام . در اروپا و کشورهای مدرن و صنعتی چون پول وجود داره و علوم روانشناسی و تربیتی به روز و مدرن هستش این موضوع خیلی راحت کنترل می شه . یعنی خود مردم صاحب خودشونن همین . اما در جاهاییکه قراره یه آقابالاسر برای یه ملت تصمیم بگیره و به هیچ کسی جوابی پس نده از توی سوراخ موش می کشنش بیرون و می شه درس عبرت همه ی اونایی که خودشون رو پشت نام و نشون و اعتقادات و ایمان یه ملت قایم کردن !
به نظر من دیکتاتوری مثل یه بیماری می مونه ! بیماری که اولش خوشاینده ! بیماری که تمایل پیدا می کنی هر کاری بکنی تا حرفت قانون بشه ! بعدش تمایل پیدا می کنی آدم بخوری ! البته اصولاً دیکتاتور ها آدم هایی هستن که در دنیا هیچ نمونه ی دیگری نداشته و ندارند . دیکتاتور آیینه ندارد . اصولاً آیینه سم دیکتاتوری ست . دیکتاتور ها قیافه هاشون با آدمای معمولی فرق می کنه ! همیشه یه لباس می پوشن ! حرفاشون تکراری و کلیشه ایست و با مدل سبیل (هیتلر) ، لباس (قزافی ، صدام ) ، حالت و قیافه و شکل عینک و بازوبند و مجسمه و عکس (استالین ، پینوشه و … ) خودشون رو از آدمای معمولی جدا می کنن . دیکتاتور رو نمی تونی با اسم کوچیک صدا کنی ! البته اون بیمار دیکتاتوری اولش سالم بوده آدمی بوده معمولی بعد از اینکه ویروس قدرت طلبی و خود قشنگ بینی رفت توی تنش دیگه احساس می کنه اگر دزدی کنه همون مصلحت هستش و اگر آدم بکشه اسمش می شه جهاد !!! البته ترس اینکه اطرافیانش در موردش خیانت کنن همیشه با اون خواهد بود و بنابراین آدمای احمق و بی ارزش همیشه مثل کپک دور دیکتاتور ها شکل می گیرند و تشکیل کلونی می دهند ! آدمایی که با پیشنهادات و دلسوزی های احمقانه شون باعث مرگ دیکتاتور خواهند شد.
این نظر من نیست بلکه یک حقیقت طبیعیه که تمام طبیعت به سمت انرژی در حال حرکته یعنی تلاش می کنه انرژی بدست بیاره حالا اگر این انرژی رو اسمش رو بزاریم قدرت می شه گفت همه دنبال قدرت هستن ! قدرت یعنی اینکه اراده ات به عمل تبدیل شود . یعنی داشتن توانایی حالا اگر تمام قدرت در یک جا تمرکز پیدا کنه چه اتفاقی می افته اینه که مثل بیگ بنگ انفجار می شه ! خیلی راحت یعنی اول همه چیز تمرکز پیدا می کنه بعد خودش در خودش فعالیت درونی انجام می ده هرج و مرج و بی بند و باری زیاد می شه و بنگ !!! صاحب قدرت تام یعنی همون دیکتاتور ۲ نوع آدم رو کنار خودش داره یکی دشمن و دیگری چاپلوس ! در واقع این ها از یک جنس هستن دشمن احساس می کنه توانایی مقابله رو داره و با زور و درگیری می خواد قدرت رو از چنگ دیکتاتور بکشه بیرون چاپلوس هم کم از دشمن نداره حتی خطرناک تره چون زبان نرم و گفتار ملایم وشیرین چاپلوس می تونه برنده تر و موثر تر از دشمنی باشه که شمشیرش رو از رو بسته ! در واقع دیکتاتور حرف می زند و به ترتیب ارکان نظام قدرت اون رو اکو می کنن ! تکرار !
خلاصه از مکافات عمل غافل نشو برادر من هر چه کنی به خود کنی … اصلاً این خاصیت خون بیگناه هستش . خون بی گناه از هر دین و ایمونی که باشه . دیکتاتور رو ذلیل کردند جبر غیر قابل تغییر تاریخه !!! مثل قانون جمع و تفریق از ازل تا ابد در تمام جاهای دنیا ثابت می مونه … پس دوستان عزیز من عجله نکنید اتفاقی که بارها افتاده دوباره تکرار خواهد شد !!!

پی نوشت : دوستان من هیچ وقت دیکتاتور ها رو نصیحت نکنین چون تیشه به ریشه ی خودتون می زنین ! حتی دیکتاتور ها رو نقد هم نکنین خیلی دوستانه عاشق دیکتاتور خودتون شین و بعدش یه کاسه شربت بهارنارنج خنک و دلچسب بدین بخوره راحت بخوابه ! توصیه های ایمنی رو جدی بگیرین ! …

سلام …

سلام ای آفتاب صبح
سلام ای روشنی بخش امید ای عشق می دانستم که می آیی
سلام باران سلام سبزه سلام ای نازنین ته مانده ی قهوه
سلام بر تو سپید پوش و سپید افکار سپید رفتار سپید دنیای من
سلام ای خاک باران خورده ی باغچه ی همسایه چه خوبه با مایی
من اینجا بالهایم باز شده رنگ آسمون هستم
من اینجا معروفم من اینجا بی نشون هستم !!!
سلام پروانه ی رنگین نمای روی گل میخک
یادم باشد با هم عکس یادگاری بندازیم !!!
سلام دلقک !!!
سلام ای تنبل همیشه خواب مونده !!! سلام مهتاب
دیشب راستی ستاره ات می گفت بی تو بی شراب مانده سلام ای خواب
سلام ای رد پای تنهایی در روز آشنایی
سلام بر تو خون آشام باز هم از من بوسه می خواهی ؟
سلام بر تو که زخمت هنوز در قلبم نشان داد به همه دنیا من و صبرم
سلام ای دوست سلام دشمن سلام برگرد قول می دم که برگردم
سلام ای طفل خفته در آغوش مادر… سلام شیر پر چرب گرم
سلام صف های ایستگاه ، اولین روز دانشگاه
سلام ای عینک خسته سلام بر کتاب سلام بر نگاه
سلام ای باخته برده سلام ای حق من خورده
سلام ای مرد تنها سلام ای خواب افسرده
سلام بر دل که خاطرم امروز دوباره یادت کرد
سلامی مثل آن روزی صدا لرزید و خجل از دل سلامت کرد
سلامی مثل آشنایی ها مثل گرمی ها
سلامی هم می دم اینجا حتی از دور به جدایی ها !!!

خزان من

امسال هوا داره زود تر سرد می شه … پاییز دوباره داره می رسه … من هم هنوز اینجام … قصه ی روزای رفته و داستان های تکراری !!! خوبی پاییز به اینه که از اون نور لعنتی خورشید یه کمی خلاص می شی . بارونی می زنه و می ری توی خودت . پاییز فصلی هستش که می تونی قدمی بزنی می تونی آروم آروم بری توی خودت . همیشه همینجوری بوده . خوب دیدیم که هیچی عوض نشده . فصل ها همینطوری میان می رن مثل آدمایی که توی زندگی ت هستن . آدمایی که نمی تونن تو رو اسیر محبت هاشون کنن !!! بطور کلی یک روند تکراری در زندگیت اتفاق میفته . تنها می شی !!! توی تنهایی خودت اونقدر تلاش می کنی که به یک میلی متری موفقیت می رسی . یه آدم فرصت طلب خودت رو به زور می چسبونه بهت !!! تنهاییت رو به هم می زنه … می بازی … بهت سرکوفت می زنه و گورشو گم می کنه و می ره … می گن باید به زندگی عشق بدی تا ازش انرژی مثبت بگیری ! یه نفر رو می شناسم اونقدر به زندگیش عشق داد زنش یا همدستی مادر زنش به خاک سیاه نشوندنش ! به قول صادق هدایت همون لکاته و ننش !!! … خیلی وقته یه آدم خوشبخت ندیدم !!! چرا … چن روز پیش یه آدم خوشبخت کلی پول از از چند تا بانک اختلاس کردن به هم انرژی مثبت دادن و عاشق زندگی شدن ! … به هر حال روی هیچ کسی حساب نمی کنم . نه روی خوندن تو نه روی موندن تو ! روی هیچ کسی اصلاً نباید حسابی باز کنی زندگی درسته که در گرو فعالیت های گروهی هستش ولی این آدمایی که من دور و بر خودم می بینم تا زمانیکه منافع خودشون تامین نشه هرگز هرگز اگر ضربه ای بهت نزنن هرگز انرژی و عشقی ازشون بهت نمی رسه . اگر به کسی ضرر نزنین بزرگترین لطف رو بهش کردین خواهشاً دلتون واسه ی هیچ کسی نمی خواد بسوزه …
خلاصه پاییز فرصت خوبیه … فرصت خوبیه که از دست همه راحت شد … همینطوری حال خوبی پیدا می کنی … موسیقی مزه ی بهتری پیدا می کنه … خواب شیرین تره … همه چی خلاصه جفت و جور تره … پاییز اگر چه بغض مدرسه رفتن و جا نموندن از اتوبوس و دیر رسیدن رو داری ولی این باز به تموم بوی برگ های در حال تجزیه ی زیر پات که نم بارون بهشون خورده می ارزه . سرما و تاریکی و تنهایی … شاید بعضی ها بخاطر باکلاس بودنش دوسش دارن ولی تلخی و سرما و تاریکی و تنهایی تمام ذره ذره ی بدنم رو تشکیل می ده من هم باهاش عشق می کنم …

بازهم فصل خزان می اید
راه پر خاطره مدرسه ام تو را به یادم آورد
ایستگاه پر از عابرها
تاریکی زود رس پنجره ها
لرزش و سوزوسرما
درگیری چشم تورا به یادم آورد
توقف ثانیه ها
سقوط برگ برگ زندگی ام
لبریز شدن از رنگ ها
وقت رسیدن تورابه یادم آورد
بعد از آن فرعی ها
بید مجنون شده و زردوبلند
کوچه بر جا مانده با خاطره ها
آدرس قدیمی تورا به یادم آورد
نیمکت پر از خط خطی عاطفه ها
هجم به یک باره واژه
لرزش حنجره ها
حرف های صمیمی تو را به یادم آورد
تر شدن و نم نم ها
جفت شدن زیر یه چتر
محو شدن توی تماس دستها
گرمی عشق تو را به یادم آورد
وحشت از فرداها
دست خالی
زیادی فاصله ها
هنگامه پر زدن تو را به یادم آورد

خود سانسوری …

باورتون نمی شه ، اینکه هیچ کس نمیاد زل بزنه تو چشات بگه من پست فطرت ترین آدم روی زمین هستم . اصولاً اینکه کسی پست فطرت باشه نیازمندی های خاصی نداره . فقط کافیه مقداری خود خواه باشی و حاضر باشی واسه ی خود خواهی خودت کره ی زمین رو به آتیش بکشی .
می دونی آدمای عوضی به نسبت قشنگ صحبت کردنشون تقسیم بندی می شن . آدمایی که از اول می فهمی عوضی هستن با آدمایی که بعداً متوجه می شی عوضی هستن و یا آدمایی که هیچ وقت نمی فهمی عوضی هستن ولی واقعاً عوضی هستن . تو می شی ابزار دست آدمای از خود راضی . آدمایی که براشون احترام خواصی قائلی ولی در واقع ابزار دستشون شدی . آدمایی که بازیچه ی خودخواهی و عقده های درونی شون شدی . اونا از احترام فقط این برداشت رو دارن . من هرچی می گم قبول کن !!!
برای اینکه یه آدم مزخرف رو بتونی بشناسی فقط کافیه رفتارش و گفتارش رو با هم مقایسه کنی . هرچی فاصله ی رفتار و گفتار یه آدم بیشتر باشه میزان بی شرف بودن اون کاملاً معلوم می شه .
نمی دونم . چرا وبلاگ نویسی شده وسیله ای وا سه ی پیدا کردن ابزار . اینکه بگردی تو ی جامعه یه خری پیدا کنی و مفت سوارش شی . اینکه در دیزی رو باز بذاری تا گربه ی بی حیا تمام زندگیت رو زیر رو رو کنه .
اینکه تو نمی خوای کسی رو ببینی و راحت بهش بگی : من امروز آمادگی ملاقاتت رو ندارم . بزرگترین نعمت روی زمینه . اینکه تمام قدرتت رو به کار ببندی تا به یکی بگی بابا جان غلط کردم بی خیال من شو !!!
اینکه کسی بهت هیچ محبتی نکرده و منت سرت بذاره یا کسی تمام شخصیتت رو به لجن بکشه و ادعا کنه تو باید بهش احترام بزاری !!!
اینکه آدم بی برنامه ای وارد بساط زندگیت بشه و فقط واست مشکلات درست کنه یا یه آدم مفت خور از خود راضی که هرجا بهش بگن می ره و کسی رو توی خونه اش راه نمی ده ! آره باور کن با خود خودت هستم .
ببخشید توهین نه ! ببخشید ! … باور کنید عوضی بودن و مثل یه حیوون رفتار کردن کار سختی نیست . باور کنید . اینکه هر وقت خرتون توی گل گیر می کنه و یاد رفیق تون می افتید . هر وقت یه چیزی می خواین شروع می کنین به چاپلوسی و دروغ و دونگ . اینکه هر کی که زورتون بهش می رسه زور می گین و هرکی توی سرتون می زنه بهش می گین جناب آقای استاد دکتر …
مرد باشین … حتی اگر نامردین نامرد باشین !!!
کاش می شد برای یه بار هم که شده تکلیفمون رو با خودمون لااقل روشن می کردیم . اینکه کسی اینجا رو می خونه یا نمی خونه اصلاً برای من ارزش نداره . اینکه می نویسم و تا زنده ام می نویسم نه واسه ی خوش خوشان تو و نه واسه ی فراغ دیدار تو .
اینکه از تو متنفر باشم یا عاشق باشم یا اینکه بقیه چی در موردمون فکر می کنم اصلاً برای من معنی نداره . اینکه چشای قشنگ و دماغ و باسن و رژ لب و عطر و بغل و بوس و فشار و اسمش رو بزاری عاشقی !!! یا اینکه ماشین مدل بالای بوی فرندت و بنز و بی ام و و آئودی و هلی کوپتر و هواپیمای شخصی اون کسی که سمبل زندگیت شده همیشه توی ذهنت مونده و تموم دست و پات رو می زنی که با عوضی بازی به اونجا برسی … قطعاً می رسی … شک نکن می رسی !!!
دنیا دنیای عوضی هاس . دنیای آدمای عوضی که یه قهرمان رو تیغ می کشن زیر گلوش بعدش می گن ببخشید ما عوضی نکردیم اشتباه کردیم و مردای روزگار از گناهشون بگذرن !!!.
فقط یه لحظه فکر کن !!! اگر همه ی آدمایی که باهاشون این رفتار رو می کنی یه روز از قدرت و اختیارشون استفاده کنن تا تو رو آدم کنن اونوقت دیگه جایی برای برگشت هر دو طرف نخواهی داشت .

چطور شد که تقویم قمری شروع کرد به چرخیدن !!!

چطور شد که ربیع الاول (یعنی اول بهار) افتاد وسط پاییز ؟ یا کاری که پیامبراسلام با تقویم قمری کرد

می دونستین که سال قمری یک ماه سیزدهم هم بصورت کبیسه (هر سه سال یکبار داشته) به اسم نسی ؟ با داشتن این ماه ( که هر سه سال یکبار، این ده روز کمبود سال قمری نسبت به سال شمسی رو جبران می کرده) ماه های سال قمری همیشه سر جاشون بودن و مثل الان نمی چرخیدن.
سال ده هجری تو سوره توبه آیات ۳۶ و ۳۷ میاد که این ماه باید حذف بشه سال همیشه ۱۲ ماهه باشه و در نتیجه سال قمری شروع می کنه به چرخیدن.

قبل از اینکه سال قمری بچرخه ، ماه ربیع ال اول و ربیع الثانی می افتادند در بهار و بعد ماه جمادی الاول و جمادی الثانی بوده (یعنی ماه خشکسالی اول و دوم) بعدش ماه رجب و بعد شعبان بوده (یعنی ماه جدایی و موضوع این جدایی این بوده که قبیله ها از هم جدا می شدند و هر کدام به یک سمت راه می افتادند توی بیابان به دنبال آب) بعد رمضان می رسیده که دیگه به کل از آب و غذا خبری نبوده و چاره ای نداشتند جز صرفه جویی مطلق ( یا همین روزه خودمان) تا اینکه ماه شوال برسه (یعنی ماه جفت گیری شتران) و دوباره بارش شروع بشه ودوباره غذا پیدا بشه. و ادامه سال…
اگه به تقویم بارش در شبه جزیره عربستان نگاه کنید هم این وضعیت رو توش می بینید که پنج ماه تابستان توش خشکسالی مطلق هست.
خلاصه اش اینکه این از ماجرای رمضان که چرا توش روزه می گیرند و اینکه چطور ممکنه ماهی که اسمش ربیع الاوله (یعنی اول بهار) بیفته وسط پاییز.

عزیزم

عزیزم !!!

ای شبنمِ گیسو تو را باران نوازش کرد
اسیر داغ عشقی دور از تو افتاده چه محتاج و گرفتاره
از من یه خواهش کرد
عزیز روشنِ در بند خوابم کن
به عریانی به گریانی به زجر و خواهش یک مرد عصیانی خرابم کن
خرابم کن ببین تا به کجا همراه تو بودم ببین از زخم های روزگار خونابه آلودم
من اینگونه نبودم پیش تر ها انقدر راحت نمی شکستم
هنوزم گیجم از آن ضربه ای خوردم از آن عهدی که با دلم بستم
من از دلم آواره گشتم نه از عشق های معمولی نه از دنیای مغروری
عزیزم تو عزیزی راهنمایی کن مرا مردم من از کوری
عزیزم حرف من را تنها تو می فهمی تو می دانی چه می گویم
تو تنها می فهمی چرا من این روزا این همه بدخویم
عزیزم من برای بودن با تو با باران حرفم شد
من برف را زیر پاهایم لگد کردم
صورتم را با آب جوش شستم
عزیزم نمی تونم دیگه کاری از من ساخته نیست نگو سستم
برای حرف زدن با تو هنوز زبانم می گیرد
نمی فهمی یا می فهمی مرا !!! دلم سراغ می گیرد !!!

نگاه تازه

ترس ووحشت تمام اندام مرا به رعشه درآورده
روح توئه رخنه کرده توی وجودم قلبم رو به لرزه در آورده
من به تو احتیاج دارم که هر جا هستم کنارم باشی
من به تو محتاجم که همیشه توی خوابم باشی
با تو من از روی زمین بلند می شوم در دریا غرق می شوم … نفسم می گیرد
با تو طعم تازه ای می فهمم غم می آید غم بر می گردد عشق رو از تلخی پس می گیرد
ای تو چرا منو اینطور نگاهم کردی داری من رو در آتش می سوزانی
خجالت می کشم می لرزم میمیرم … نگاهم نکن اینگونه مرا روزنه ی چشمانت رو می خواهم
روزنه ی چشمانت حفره ی سینه ی من ، وای بر من و ادامه ی کینه ی من
چرا من رو اینگونه نگاهم می کنی من رو می سوزانی
دوباره احمقم نکن دوباره بر نگرد شرم دارم ، تب دارم ، من مسمومم … استخوان هایم آب شد و رفت
نگاهت مسیر موهایت رو از روی شقیقه ی نرم تو بر می گرداند سرم من می چرخد
ای داد بر من نگاه تو فقط توی سکوت حرف مرا می فهمد
قفل می شوم ، براق شده صیقل زده این حالت دیوانه ی من
نگاهم نکن ای وای … تو چه می خواهی ز ویرانه ی من
نگاهم نکن نمی دونم چه کنم که خنگ و احمق و بی شعور می شوم
نگاهت نقطه ی ذوب من است که در این کوره من کور می شوم

مناجات یک کرم خاکی با خدا

مناجات یک کرم خاکی با خدا

خدایا توی این دنیای به این بزرگی و این همه موجود حالا چرا کرم؟
این همه موجود عجیب غریب، آخه چرا کرم؟ نمی شد منو زرافه یا الاغ خلق می کردی؟
خداییش این هم ایده بود که به سرت زد!!! نه چشم داریم نه دهن داریم نه دماغ داریم فقط یه لوله درازیم
فصل جفت گیری که میشه همه حیوونا میرن حالی به حولی می کنن ما چون تک جنسی هستیم باید بشینیم سماق بمکیم
صبح ها که از خواب پامی شیم باید همین جور الکی تو خاکا وول بخوریییییم تا شب مثل احمق ها خسته بیفتیم بخوابیم. خدایا ناشکری نمی کنم

چون به قول دوستام که میگن برو خدارو شکر کن باز کرم خاکی شدی، کرم کون نشدی ولی به قول آدما آدم باید یه نگاهی هم به بالا داشته باشه دیگه! حالا نمیگم دوست داشتم آدم بودم ولی مار که می تونستم باشم. خودم که چشم ندارم خودمو ببینم ولی بچه ها میگن استعداد پرورش اندام دارم اگه از مکمل استفاده کنم بعد شیش ماه مار میشم ولی من دوست دارم مار واقعی باشم…هی ی ی ی!!! چی بگم که هرچی بگم کم گفتم، دیروز یه سری زدم به بیرون خاک دیدم یه مگسه دست دوست دخترشو گرفته بود و بهش میگفت فردا ببرمت یه جایی یه گهی بدم بخوری که جیگرت حال بیاد، آقا ما یادمون افتاد که تک جنسی هستیم همچی کونمون سوخت همچی سوخت که نگو آهان راستی خدایا ما کرما چرا کون نداریم دهن که ندادی بخوریم حداقل یه چیزی میدادی ادای ریدنو در بیاریم.
ای بابا چی بگم خدا، به شتره گفتن گردنت کجه گفت کجام راسته؟ راستی خدا من به شترم راضیم ها

۹۰

سال نود شروع شد !!! یعنی یه سال دیگه …
امروز رفتم دیدم هیچی بازدید کننده نداشته ام !!! یعنی اعتبار نوشته هامون صفر شده … یکی از دوستام می گفت شما وبلاگ نویسا مغز خر خوردین … گفتم چرا ؟ گفت من به شخصی هیچ کاری که توش منفعت نباشه نمی کنم یعنی یا باید توش نفع مادی داشته باشم یا معنوی . بهش گفتم من با نویسندگی تخلیه می شم . گفت من هم می نویسم بعدش خط خطی می کنم می اندازم توی کمدم . خیلی بعد ها که نوشته هام رو می خونم می خندم !!! بعضی وقتا هم می گم عجب حال خرابی داشتم . این هیچ هزینه ای نداره در ضمن تخلیه هم شدم ! بهش نگفتم که وبلاگ نویسم ! اصلاً وبلاگ نویسی چه مسخره می تونه باشه واسه جامعه ای که حتی میانگین نیم ساعت مطالعه نداره ! خوب وقتی پر فروش ترین کتاب ما می شه تست کنکور معلومه مردم دنبال چی هستن ! مطالعه چیه بابا !!! این همه کتاب توی انقلاب خاک می خوره !!! چند سال پیش که رفته بودم یه انتشارات معتبر برای انتشار شعر طرف ناشر گفت این چیزا دیگه کهنه شده و از مد افتاده باید پول کل پروژه رو خودت بدی تازه انتشارات ما باید علاوه بر ارشاد سطح کارت رو بررسی کنه ! خودم هم قبول داشتم حرفاش رو … چه بی فایده س … اصلاً نوشتن مگه برای خود آدم هم می شه … آدم واسه خودش بنویسه دیگرون بخونن !!! وبلاگ … چه کوفتیه … وبلاگ واسه زن گرفتنه … واسه درد سر درست کردن توی عالم سیاست … واسه تهییج جامعه … واسه وقت تلف کنی … شر و ور گفتن … وبلاگ واسه مخ زدن … نمی دونم … شاید ما داریم با وبلاگ و نوشتن زمانمون رو سیاه می کنیم … اگر یه تیکه فیلم می ذاشتم یا یه آهنگ جدید !!! … نمی دونم … بعضی وقتا با خودم می گم همینطوری که نصف شب با بیژامه نشستم توی اتاق با خودم می نویسم … فرداش یه اتاق پر از تحلیل گر دارن توی نت می چرخن تا خطوط فکری و اجتماعی و سیاسی بنده رو تعیین کنن ! آدما دنبال منفعت هستن … بیشتر حال کردن ، معروف تر شدن ، پول دار تر شدن ، زن خوشگل داشتن ، اعتبار داشتن ، پز و قمپز در کردن . ما دنبال یه چیزی می گردیم که نهایتاً می رسه به شکم و زیر شکم . دنبال حال و حول و احسن الحال ! دنبال افاده و راحتی و رفتن به بهشت و ترس از جهنم ! دنبال نامه نوشتن برای مدیر عامل فلان شرکت واسه ی استخدام پارتی واسه ی جلو انداختن کارهامون ! نامه می نویسیم که تا حالا چی کار کردیم می فرستیم سفارت کانادا ! ترجمه می شه به فرانسه که توی ایران خر حمالی می کردی ! نامه می نویسیم واسه ی دانشگاه واسه ی انتقال واسه ی اشتغال واسه ی اعلام آمادگی کار ! فروش موتور سیکلت و خدمات مجالس ! نامه می نویسیم … آگهی می دیم . تا وقتی مجردیم موزیک عاشقانه گوش می دیم وقتی شکست می خوریم موزیک غمگین گوش می دیم وقتی شادیم می رقصیم . من انگار مغز خر خوردم ! چون وقتی دارم از غم می میرم غش غش می خندم ! پول می دم بجای رفتن به جیگرکی وبلاگ می زنم ! بجای پارتی جور کردن به مدیرا فحش ناموس می دم ! تازه بد تر از اون اینه که به هیچ چیزی اعتقاد ندارم ! نمی دونم این حرفا چیه واسه ی اول سال نو می زنم . نمی دونم . من ایران رو آمریکا می کنم ، من ایران رو آلمان می کنم ، ایران می شه ژاپن ، شایدم بشه انگلستان و کانادا و استرالیا ! ایران اسم زنه یه زنی که هزاران شوهر داشته ایران خانوم ما یه فاحشه ای شده که توی هر رختخوابی رفته ! فکر کنم دیگه اسلام هم از ایران خانوم ما ارضاء شده ! ایران خانوم بسه دیگه ! پا شه از رختخوابت ! برو یه دوش بگیر ! امروز آگهی داری از سر صبح بهت زنگ می زنن : ببخشید واسه آگهی تون زنگ زدم شما نویسنده اید ؟ بعله ! چی می نویسید ؟ خزعبلات ! می تونم بخونمشون ؟ البته ولی باید قبلش حتماً اطلاع بدین ؟ قیمت چنده ؟ زندگی !!! نمی شه بیاین پایین تر ؟ بیا اومدم پایین تر ! حالا بهتره ! … آره … ! …
همیشه از اسم ایران بدم می اومده ! نمی دونم چرا ! ایران منو یاد فاضلاب دریای خزر می اندازه که همه عشق فرو رفتن توش رو داشتن ! ایران منو یاد جاده ی کثیف و شلوغ شمال می اندازه که واسش ترانه ی خاطره خوندن ! ایران منو یاد سوراخ سمبه های لاله زار می اندازه که توش بساط تریاک و شیره کش خونه ست ! ایران منو یاد باخت از تیم فوتبال عربستان می اندازه ! ایران منو یاد سربازای می اندازه که بوی گه می ده توی مترو روی دیوار سفیدش یادگاری می نویسه ! ایران منو یاد حجاب و مهریه و عروسی و خیانت می اندازه ! ایران منو یاد آدمایی می اندازه که هروقت لازمشون داری تفلنشون رو جواب نمی دن ! ایران منو یاد صف نون بربری می اندازه ! یاد روزی که احمدی نژاد توی تلویزیون گفت روزی ۳ لیتر بنزین کافیه ! ایران منو یاد ته ریش و یخه آخوندی می اندازه ! ایران منو یاد امضا جمع کردن واسه ی نام خلیج مجعول خلیج عربی و شعر و ور خوندن واسه ی خلیج همیشگی پارس می اندازه اونم توی دبی !!! دعوا کردن تو دیسکو ! ایران منو یاد شیخ فضل الله می اندازه کسی که بنده به عنوان لکه ی ننگ دموکراسی ایران می شناسم ! ایران منو یاد تابلوی زبون فارسی ساحل جمیرا می اندازه که نوشته “فیلمبرداری ممنوع” ! ایران منو یاد کودتا می اندازه ! یاد فضولی کردن توی زندگی مردم ! آدم کشی واسه ناموس ! چشم چرونی ! ایران منو یاد امام زاده ی کیلومتر ۳۵ جاده ی اهر قزوین می اندازه که همه می رن اونجا می شاشن و نماز می خونن تا عاقبت به خیر شن ! ایران ! یعنی چاقو کشی ! قرمه سبزی ۳ شب مونده ! بربری بیات ! عمله های آپارتمان کناری که به لباس تو حسرت می خورن ! ایران یعنی ساعت ۱۰ صبح زنگ خونتون رو می زنن به ترکی قسمت می دن که از اون بالا واسشون لباس بندازی پایین ! … ایران یعنی فحش خار مادر یعنی یه آدم ثروتمند و الوات
با امید اینکه امسال سالی متفاوت باشه تحول داشته باشیم و از خودمون شروع کنیم چون همه چی یه روزی به خودمون بر می گرده …