Wordpress Themes

چشمان کاملاً باز

چشمان کاملاً باز

بسان پر رسیده ی قوی سپیدی به وقت پرواز
قصه ی گنگی شده ام قصه ای که حتی نگشته آغاز
بر موج رها گشته بی آزار ترین سرگردان و آواره ی بر آبم
شعرنمی گویم از بی قافیه گی بی بارانی بی عشقی بی خاطره گی آزادم
سطح آغوش من هم ارتفاع اقیانوس اما قلبم منزل مرجان هاست
وقتی مشت کنم فریادم را اندازه ی دلهای انسانهاست
سخاوت را از باران آموزم و با نی نوش پروانه آمیزم
تا که بر آغوش هر گلی که تجربه ی مرگ چشد اشک ریزم
خاک را دیدی که مرگ خرید زندگانی را با گلی هدیه ی شبنم می داد
و پروانه را می دیدی که از گذشته ی کرم وارش چه بی غل و غش روایت می داد
کاج ماده را دیدی که میوه اش را به سختی زمستان عادت می داد
سبزه را اما در برف روایت می داد
پیله را خوابیدی ؟ از تار زن بیوه ی * باغ انگور ترسیدی ؟
دیدی که مجازات همخوابگی با ماه چیست ؟ راستی دیدی ؟
دیدی که برگه ی تقویم بغض کارنامه ی ماهانه ی ماست
دیدی که از آن دور دست هنوز سایه ی مردی پیداست ؟
دیدی عاشق از بس در خیال خامش بود جواب سلامت را فراموش کرد
دیدی دختر همسایه حجله ی عشق کوچه ی خاطره را خاموش کرد!!!
کاه را دیدی همرنگ دفتر من … چه ارزان بود
اما خورا ک بره ها اعدامی فهمیده تر از انسان بود

بیوه ی سیاه . سمی ترین عنکبوت دنیا به شعر بیوه ی سیاه از نصرت رحمانی نگاه کنید
20080214235650p

سال ۸۹ سال دوباره زاییده شدن

تو حالی بین امید و نا امیدی هستم . در وضعیت پلاسما !!! گیج و خنگ و بی تکلیف !!! امید دارم ولی نمی دونم به چی … چه راحت خیلی آرزوهای دیروزت بر آورده می شه و تو رو شاد نمی کنه … چه راحت همه چیز برات بی رنگ و چرک می شه …
هی مدام عکسای گذشته رو مرور می کنم … خاطرات میان و می رن … فیلم عروسی ۲۳ سال پیش دختر خاله ام رو می ذارم .. ببینم … خدابیامرز عزیز .. خدابیامرز دایی … خدابیامرز داماد … خدا بیامرز پدر عروس …
ای مرده شور محمود رو ببرن کلاهبردار کثافت !!! اینم آقا حجازی به چه فلاکتی افتاد … آآآ خوش بحال نیما الان آمریکا دکتر متخصص شده دیگه … لیلا هم که ترشید …
من چی شدم ؟!!! نمی دونم … توی سالن عروسی می دوم این ور و اون ور از صندلی ها بالا پایین می پرم … بعدش با مشت می زنم تو صورت یه دختره !!! دختره گریه می کنه … ننش میاد من رو دعوا می کنه … یه خیار می گیرم دستم و می دوم اون ور سالن … صدای ویگن میاد از فیلم عروسی (( رو جاهازش سینه ی بازش آیینه ی رازش مر مر یه …. خوش بحال شا دوماد )) شادومااااد … الان دیگه تبدیل به درخت کاج شده خدابیامرز !!! … ویگن هم همینطور … من هم همینطور !!!
من هم کاج شدم !!! هیچ فکر کردی اگر یه روز مردی می خوای تبدیل به چه گیاهی بشی ؟ … ا گر تو بهشت زهرا باشی که احتمالاً یا خرزهره می شی یا کاج !!! شایدم کلم !!! …
در آینده خودم رو می بینم … پول از سر و صورتم می ریزه … پول پول پول … سفر به تمام جاهای دنیا بعید نیست … سفر به تانزانیا … پاریس … سائوپائولو … سنت پترزبورگ … لاس وگاس … تور شب عید بین یخ های آلاسکا … س ک س با دختر اسکیمو توی خونه ی یخی سیبری … شاشیدن شبانه پشت درب بیت المقدس … فاتحه برای رامسس دوم در مصر … یا گدایی کردن توی تاج محل … وقتی که توی ژاپن سوشی تند و گه مزه رو می بلعی یا توی چین مواد مخدر قاچاق کنی !!! … بیای ایرون تو روزنامه فحش ناموس به ولی فقیه بدی … یا بری عربستان سیگار دزدی کنی !!! … خیلی دلم می خواد بدونم یه عرب در امارات متحده ی عربی که توی طبقه ی ۷۸ ام برج العرب توی جکوزیش ۳ تا دختر روس با ۳ تا دختر ایرونی از سرو گوشش بالا می رن بیشتر احساس خوشبختی می کنه یا یه آدم خیری که شبانه می ره در خونه ی یتیم ها واسشون لباس و پول می بره ؟ … خیلی دوست دارم بدونم از اون اول وبلاگ نویسی تا الان کیا اومدن کیا رفتن چی گفتن به هم ؟ … مردم موزی ایران !!! … ایران با مردم موزی و دروغ گویی که داره … دروغ و فقر و تظاهر … نماز بی وضو و چشم چرونی و جلق و خایه مالی !!! … زیر زیرکی کرم ریختن و معصوم نمایی کردن … اشک و دعا و نذر و اهل بیت و عرفان و روضه خونی با یه دنیا چاپلوسی و ادا اصول برای آدم خوب جلوه دادن !!! … مردم موزی ایران … آدمایی که ۷۰ میلیون دزد از صبح تا شب دست در جیب هم آخر شب هم همه خدا رو شکر می کنن بخاطر روزی حلال !!! … مردم موزی ایران … همه سوار ماشین مدل بالا از سیستم موجود ناراضی هستند … همه غر غر می کنن و وقتی می ری هایپر مارکت از گوش و نافشون مواد غذایی و کرم و PS 3 آویزونه … مردم موزی ایران … اهل جنبش سبز و قرمز و سفید فقط میبینن خر مراد رو کی سواره تا واسش نعل بزنن !!! … مردم موزی ایران … راحت گریه می کنن … زود سرطان می گیرن … زود سکته می کنن و غیرتشون زود بجوش میاد …
مردم موزی ایران توی مجلس عروسی نشستن خیلی هاشون بزودی مرحوم می شن … خیلی هاشون پریود هستند … خیلی هاشون یه چیزایی می دونن و بیشتر از اونا آدمایی که هیچ چیز نمی دونن … مردم موزی مثل پدر مثل دوست مثل رئیس مثل هنرمند مورد علاقه ی تو و مثل امام جمعه و مثل بازیکن فوتبال …
… ببخشید شما ایرونی هستید ؟ … اینجا عروسیه !!! عروسیه به سبک ایرونیا !!! … محل چسان فسان … محل احساساتی شدن … محل عرق سگی و جانی والکر خوردن … محل دعای خیر کردن … محل قر دادن محل خوردن به میز و ریختن تمام آنچه که روشه … ما رو نمی شه پیش بینی کرد … ما رو نمی شه اصلاً فهمید … ما آدمای موزی !!! ما آدمای دلسوز …
ما مردم ایران جای هر روی پیشونی داریم . در دست تسبیح داریم و فاطمه الزهرا رو قسم می خوریم و راحت گریه می کنیم ولی اگر ما رو ول کنن همدیگه رو تیکه پاره می کنیم …
داره عید می شه … داره باز هم یه سال می گذره … عید و روزهای خسته کننده اش … عید فقط انتظارش قشنگه … آدمایی که آب می شن جلوت و تویی که هر روز کینه ی بیشتری از روزگار به دل می گیری … بیایید باهم لحظه ی تحویل سال با دل پاک و خلوص فقط یک دعا کنیم ” مردشور این مملکت و صاحابش رو توی سال جدید ببرن ” الهی آمین ….
سالی پر از پول … پر از بوسه … پر از شادی و دلخوشی و عشق و سلامتی و ثروت و سفر برای دوستان عزیزم و خانواده شان آرزو مندم.

پرواز از خرابات

پرواز از خرابات

سقوطی دیگر ۳


سقوطی دیگر ۳:

 

Plane

 

جو مملکت خیلی امنیتی شده !!! می گیرن می برن می کشن !!! گاهی وقتا می کشن می برن می گیرن !!! گاهی وقتا می برن می کشن می گیرن !!! … گرفتن و کشتن و بردن مثل صبحانه نهار و شام شده !!! … خوب حالا ما این وسط چه کاره ایم ؟ وبلاگ نویس ! وبلاگ نویس تو این مملکت مثل مرغ مرغدونی شده که بگیرن ببرن بکشنش !!! ولی جدا از هر مسئله ای می خوام بدونم آیا سیاست واقعاً علمه ؟ یعنی ما علمی به اسم سیاست داریم ؟ واصلاً کار سیاست چیه ؟ سیاست به درد چی می خوره ؟ چطور بعضی آدما دکترای علوم سیاسی می گیرن ؟ آیا سیاسی بودن یعنی به راحتی نبینی و نشنوی  ؟ یا چیزایی که دوست داری ببینی و چیزایی که دوست داری بشنوی ؟ … چیزی که مهمه اینه که سیاست درست شده که آدما با ترفند خواسته های خودشون رو بگیرن یعنی حیله بکار ببرند تا با کمترین خسارت به نتیجه برسند .

من از سیاست چیزی سر در نمیارم ولی اگر سیاست علم باشه می تونم جامعه رو به یک هواپیما تشبیه کنم !!!

فرض کنید شما می خواهید سوار هواپیمایی شوید که ۴ سال پرواز خواهد داشت . در ابتدا باید مدل هواپیما رو بدونید یعنی بدونید ساخت کدوم کشوره ؟ هواپیمای امروز ما ساخت کشورهای چین و روسیه است خوب پس باید بشینیم سوابق پروازی این هواپیما رو بررسی کنیم . اصولاً حکومت هایی که بااین مدل هواپیما پریدند در گذشته سقوط های دردناکی داشتند . محمد علی شاه قاجار ، صدام حسین ، میلوشویچ ، کلاً بلوک شرق   … پس نباید انتظار پروازی کاملاً مطمئنی داشت . در ضمن رابطه ی خراب ما با بقیه دنیا ما رو منزوی کرده که به قولی روی پای خودمون ایستاده ایم .

خوب حالا بپردازیم به زمان پرواز . زمان این پرواز دقیقاً بعد از ۴ سال پرواز نه چندان دلچسب بود . یعنی فراز و نشیب اقتصادی بسیار بالا ، کم کردن و افزایش بار ( کابینه قبلی ) ، نبودن مهمانداران مناسب ( گشت ارشاد ، بسیج ، نیروهای عقیدتی و … ) عدم اطلاع رسانی در حین پرواز از سوی رسانه ی ملی . از طرفی مسافرین از این شرایط ناراحت می شوند چرا که دارند برای پروازشون هزینه می کنند . برای این پرواز برنامه ریزی آینده دارند ولی شرایط پروازی مناسب نیست . هواپیما بدون هیچ توقفی باید ۴ سال دیگه پرواز کنه ولی اینبار شرایط فرق می کنه .

بدون شک کاپیتان این پرواز مقام رهبری هستش یعنی کسی که سکان جامعه توی دستش هست . پس باید بار و اندازه گیری وزن وآب و هوا و مسیر پروازی رو قبلاً مرور کرده باشه . کسی که ساعت های پروازی مختلفی رو در شرایط بد و خوب آب و هوایی داشته و گاهی وقتا این هواپیما رو با یک موتور نشونده حالا غرور و به قولی افتخار پروندن هر هواپیمایی رو داره . از شرکت های هواپیما سازی خارجی خبر می دهند که این هواپیما کهنه و فرسوده شده و زنگ زدگی نیازمند بازنگری و اصلاحات اساسی داره اما کاپیتان رهبر ادعا می کند که بنده چند دهه با همین هواپیما این ملت رو به مقصدشون رسوندم پس اینبار هم به حول و قوه ی الهی به مقصود خواهیم رسید . در ضمن خارجی ها همیشه استکبار بوده اند و برای وابستگی جامعه به هواپیماهای خودشون که توالت فرنگی دارند و نمی شه توش رفع حاجت به روش سنتی کرد همیشه دشمن بودند .

کاپیتان دستور می ده کسانی که جو رو متشنج کرده اند و ایشون رو قبل از پرواز عصبی کرده اند تخطئه کنند و از شرکت هواپیمایی بیرون کنند چرا که به صلاح نیست افرادی که تشنه ی وابستگی به تکنولوژی آمریکا و فرانسه هستند در این مورد اظهار نظر کنند . پس اون افراد رو زندانی می کنند . بعضی ها رو به جرم اینکه ممکنه در هواپیما خرابکاری کنند اعدام می کنند . اما یکی نیست بگه بابا استاد خلبان تو که معمار انقلاب اسلامی باشه با بوئینگ آمریکایی و با شرکت هواپیمایی فرانسوی AIRFRANCE وارد این خاک شد.  

در ضمن بعضی افراد برای اینکه گرفتار عاقبت تلخ دوستانشون نشن تصمیم می گیرند فقط تایید کنند و گاهی چاپلوسی هم می کنند . بنابراین هنگام بارگیری در حالیکه ظرفیت واقعی هواپیمای روسی ما ۵ میلیون تن بود برای اینکه مقام کاپیتان به توانایی کنترل پروازی خودش افتخار کنه اون رو ۲۴ میلیون تن اعلام می کنند یعنی اضافه بار بیش از حد در حالیکه موتور های اون هواپیما تا حداکثر ۶ میلیون تن بار اون هم در شرایطی که هوا و موقعیت مناسب باشه تدارک دیدند .

کمک خلبان به خلبان رهبر می گه کاپیتان بار اضافه زدی سخت بتونی بلند شی ولی خلبان رهبر می گه بنده نظراتم به نظرات سرمیهماندار نزدیکتره !!! راستی یادم رفت بگم سر میهماندار که با خوراک و جای مسافران رابطه ی مستقیم داره مسافرانی که به نوع هواپیما اعتراض کردند تا سر حد مرگ کتک زده !!! در ضمن گارد پروازی هم که چیزی از علوم هوانوردی نمی دونن و بیشتر برای امنیت آموزش دیدند اینبار دارند مردم عادی رو زندانی و دادگاهی می کنند !!!

خوب خلبان کاری به کار کمک خلبانش نداره . از برج مراقبت اطلاع می دن کاپیتان رهبر سر میهماندار درسته که پرواز زیاد کرده ولی هواپیمای ما اینبار با دفعه ی گذشته فرق داره . از طرف دیگه هم قسمت بارگیری که مقدار ۵ میلیون بار توان بار رو می دونسته برای اینکه نکنه به حال مقام معظم کاپیتان بر بخوره اعلام کرده کاپیتان هواپیمای محکم متعلق به دولت دوست و برادر روسیه مطمئن و محکم .راستی یادم رفت بگم کاپیتان اصلاً خودش ولایت مطلقه ی مدیریت عامل شرکت هواپیمایی رو داره یعنی کادر فنی پرواز مستقیم زیر نظر وی انتخاب می شوند که البته باعث می شود وفاداری به نظام شرکت بالاتر رود .

 پرسنل فنی که خودشان می دانند اوضاع از چه قراره خیلی هاشون سکوت کرده اند و خیلی های دیگه مرخصی گرفته اند و بعضی هاشون هم چشماشون رو بستند گفتند به درک خودشون می خواهند پرواز کنند دیگه ما که جونمون سالمه تو دنیا هم بعد از مرگ اینا کسی نیست از ما بازخواست کنه . این همه هواپیما افتاد این هم روش !!!  در ضمن برای ماکه فرقی نداره مگه هواپیمای قبلی افتاد خلبانش مرد فرقی برای ما کرد ؟ نه … خوب چه دردیه ما می بینم کی خر رو سواره ماهم تیمار و افسار می کنیم یه لقمه نون می خوریم ازش !!! خلاصه … علاوه بر اینکه هواپیمای این مملکت هنگام بلند شدن بشدت تکون خورده اوضاع بعد از حالت پرواز مستقیم هم چندان مناسب نیست . من از سیاست چیزی سر در نمیارم !

ولی اگر این تشبیهاتی که کردم درست باشه این هواپیما مطمئناً سالم به زمین نخواهد نشست . البته این به معنای سقوط مطلق نیست بلکه به این معناست که طبق رسم هواپیماهای ایرونی تخت حکومتی ایران به احتمال بسیار بسیار بالا اگر چه در مرحله ی اولیه ی حرکت با تکان و برخورد شدید مواجه شد و سیستم های اضطراری با تمام قوی شرایط رو کنترل کردند ولی کمترین هزینه ی این برخواستن خارج شدن از باند در هنگام نشستن و احتمال بسیار بسیار بالا ضربه ی اساسی به بنیان این هواپیمای سی ساله است به طوری که بعد از این پرواز باید به فکر خرید هواپیماهای جدیدتر از کشورهای مدرن تر باشیم . یعنی بطور کلی سیستم ناوبری و کنترل و پرواز رو تغییر دهیم .

 

 

 

سقوطی دیگر ۲


درابتدا مصیبت وارده را به تمام خانواده هایی که عزیزانشون رو از دست دادند بخصوص خانواده ی خلبان تیمسار مهدی دادپی از پیشکسوتان صنعت هوانوردی تسلیت عرض می کنم.

خوب دوباره خبر پشت خبر این بار از شرکت هواپیمایی آریا !!! هنوز داغ حادثه ی کاسپین نرفته بود که آریا حادثه ساز شد . در فصل گذشته بصورت بسیار کلی در مورد هواپیماهای روسی نوشتم . یادتونه نوشتم “بخاطر همین هم هست که معمولاً بعد از از دست دادن سیستم های پروازی هواپیماهای شرقی معمولاً خلبان از انجام عمل نشستن اضطراری باز می ماند .“هواپیمای ایلیوشین آریا یک نمونه ی عینی بود که در هنگام فرود دچار حادثه شد .در این فصل از مسائل فنی عبور می کنیم و به نیروی انسانی می پردازیم . درسته که کشور ما در تحریمه هواپیما بهمون نمی فروشن قطعه و ابزار نداریم و با دست خالی و خون دل داریم طیاره می پرونیم . می دونین چرا ؟ حتماً این جمله رو شنیدین که می گن ” در ارتش چرا نداریم ! ” در ارتش همان چیزی رو که فرمانده می گوید باید اجرا کرد و هرگونه خبط و عدم عمل کردن نسبت به فرمان ما فوق برابر است با تخطئه و توبیخ !!! ” به نظر من بزرگترین سم در صنعت هوانوردی ما نظامی گری در بخش غیر نظامی است !!! یعنی اخلاق نظامی گری حاکم بر جایی می شود که حکم حکومتی و فرمان فرمانده برابر است با فاجعه ای بسیار دردناک . البته این به این معنی نیست که آدمای نظامی آدمای بدی هستند و کارشون رو بلند نیستند اتفاقاً بر عکس ! یعنی تعهد بیش از حد و فشار آوردن به خود و سیستمی که توانش بالاتر از میزان ثابت نیست باعث ایجاد خطا و در نهایت مرگ چند ده و یا چند صد نفر مسافر می شود .

بذارین واستون خاطره ای رو بگم از خود مرحوم دادپی که به حق که با نیت خیر و با تمام توان به ساخت و ساز در این صنعت پرداخت . شرکت هواپیمایی آریا وابسته به بنیاد ابوفاضل یکی از چندین موسسه ای است که برای صنعت هوانوردی فعالیت می کند . ابوفاضل همه چی تولید می کنه !!! ابوفاضل تقریباً بزرگترین مرکز تربیت خلبان . نیروی فنی و تخصص های دیگریست که پایتخت آن بندر عباس است . تیمسار دادپی معنی تمام صرفه جویی مایل به خساست اوج صرفه جویی و بهره بری ست . تقریباً این اصطلاح جا افتاده که دادپی ناجی شرکت های در حال برشکستگی بود . دادپی خلبان بود !!! به هواپیما روغن می زد !!! بار می زد !!! بلیط می فروخت !!! درس می داد !!! دادپی یک همه فن حریف بود ! اما فقط پول کم می داد ! طوری که بعضی دوستان اصطلاح آقای Don’t Pay را برای ایشون در نظر گرفته بودند . در هر صنعتی بر خلاف سخت افزار اون صنعت که منابع و ابزار هستش و به مرور زمان از ارزشش کاسته می شود در هواپیمایی با گذر زمان به ارزش آدما افزوده می شود این یک اصل حیاتی ست . عدم توجه به نیروی انسانی ! ارزش دادن به آن ! آموزش صحیح و اصولی و اخلاق کار تیمی در هر صنعتی مهم است اما در هواپیمایی واقعاً حیاتی است ! خستگی ، بی علاقه گی ، دلزدگی ، اضطراب ، و عصبانیت در انجام هر کاری باعث فاجعه می شود . این امری بود که تیمسار کمتر به آن توجه می کرد و در عوض به ساختن ساختمان ، آشیانه ، دفتر فروش ، ایاب ذهاب ، حق نهار ، و …  می پرداخت . آنچه تیمسار و امثال ایشون که در صنعت هوانوردی ما به وفور یافت می شوند تربیت شده بر اساس سیستم سخت گیر نظامی ست یعنی اولویت با ماموریت است ! در صورتیکه در صنعت هوانوردی غیر نظامی اولویت با ایمنی ست . به گفته ی شاگردان و نزدیکان دادپی ایشون یک پول درآر و صرفه جوی کامل بود چیزی که اگر امروز عوام مدیران به آن نگاه کنند نه تنها خورده نمی گیرند بلکه تشویق هم می کنند . مدیرانی که بهره وری را در اصطلاح ” خرکاری ” می دانند یعنی زمین رو شخم بزنی و عرق کنی !!! علم با هیچ کس شوخی ندارد قوانین علوم برای همه ی مردم دنیا ثابت و محکم است و اگر ازش تخطی کنی جریمه اش بسیار سخت است حتی اگر رئیس جمهور و وزیر باشی . متاسفانه یا خوشبختانه در این حادثه فقط کادر پروازی و عده ای از مسافران جلوی هواپیما آسیب دیدند و جناب مدیرعامل محترم هم به دیار باقی سفر کردند . حادثه ای که من رو شدیداً به فکر فرو برد . تیمسار با تمام زحماتش خیانتی بزرگ به خودش کرد و آن استفاده از فرهنگ نظامی گری در کار غیر نظامی بود . شخصاًٌ عامل این سقوط را به دلایل زیر می دانم .

۱-   مسامحه در امر خطیر آموزش و نگرش غلط به آن صرفاً به عنوان عامل درآمد زایی

۲-  نداشتن سازمان درست تعمیرات و نگهداری هواپیما و داشتن دید فقط اقتصادی به امر مهم حمل و نقل هوایی

۳-  اعتماد به نفس بیش از اندازه و به قولی ( Over confidence) برخی مسئولین هوانوردی

۴-  عدم به روز شدن اطلاعات در شرکتهایی که معمولاً هواپیماهای قدیمی را پرواز می دهند .

۵-  بی توجهی به سرمایه های انسانی و نگرش اشتباه نسبت به مدیریت نیروی انسانی و بهره وری از آن

متاسفانه بنده باید به عنوان وظیفه نسبت به بازرسین محترم سارمان هواپیمایی کشوری این نقد را عرض کنم .

بازرسین سازمان باید از پرسنل مجرب شرکت ها انتخاب و به کار گمارده شوند . متاسفانه بیشتر بازرسین سازمان هواپیمایی کشوری ما یا در کشورهای دیگر آموزش دیده اند و از مشکلات صنعت بی خبرند یا آنکه به واسطه ی تحصیلات بالای آکادمیک و روابط اداری و سیاسی در رده های حساس استاندارد قرار گرفته اند در صورتیکه این جدایی آنها از واقعیت های صنعت استمرار پیدا کند متاسفانه باید عرض کنم سوانح به تعداد بیشتری استمرار پیدا خواهد کرد . و این ممکن است حتی باعث مرگ مدیران عامل و مسئولین دیگری شود …

ادامه دارد …

 

چه باید کرد ؟!!!

What should we do ?!!!

این روزها جامعه ی ایران بشدت محرک و حساس شده . دانشجویان که به عقیده ی من سنسور های حوادث هستند تقریباً  نیست و نابود شده اند و اساتید دانشگاه یا فراری هستند یا افتادند در زندان ! با خودم فکر می کردم نشان دادن اینکه انتخابات تقلب بوده یا نه از تخصص من خارج هستش ولی اگر ۴۲ میلیون برگ رای رو بذاری آتیش بزنی زمانی که برای سوختنش طول می کشه از زمان شمارش اون بیشتر می شه !!! یعنی کاری که شده اینه که اگر رای ها رو در یک زمان می سوزاندند و فیلمش رو برای مردم از صدا و سیما پخش می کردند معقول تر به نظر می رسید !!!

من یک آدم سیاسی نیستم ولی مطمئناً می تونم درد یک ضربه ی مهلک باتوم رو در پشت سرم درک کنم !!! چشام سوزش گاز اشک آور رو می فهمه ! درهای مملکت بسته شده ! نویسنده ها وبلاگ نویس ها منتقد ها لال مونی گرفتن … در رفتن … توی این هیر و بیر هم یهو مایکل جکسون مرد ! خر تو خریه …  زن و بچه رو توی خیابون به خاک و خون کشیدن خودم دیدم ! خودم دیدم توی خیابون سرباز یگان ویژه ی سپاه داشت با باتوم داشت می زد تو صورت یک پیرمرد ! چون بعدش یک دونه تو فرق سر خودم زد می دونین چرا چون داد زدم “هو یابو اون پیرمرد چی کار کرده مگه ؟  ” …

تلویزیون که تعطیله دیگه آدم نمی دونه بخنده گریه کنه زار بزنه آه بکشه !!! بعد از تخم مرغ تلاونگ و چی توز و نشون دادن جفت گیری پروانه ها می گه : اغتشاش گران !!! بعدش هم از فواید شیرتازه برای رشد مو و ناخن های شفاف و فواید خوردن کاهو و کلم می گن !!! …

چه باید کرد ؟!!!

می گن چکار داری بابا … ببین جو چطوره نسیم از هر طرف اومد شما هم از همون طرف برو امروز که قضیه ی ولایت و ذوب شدن در الطاف دولت هستش برو وام بگیر ماشین بخر زن بگیر فردا اگر جنبش سبز موفق شد سبز بپوش و برو بگو مبارز بودی !!! مگه بقیه چی کار کردن ؟ مگه اونایی که اول انقلاب بودن الان کجان ؟ خوب اونا هم الان شدن اغتشاشگر ! دوباره زندانی شدن !!!

چه باید کرد ؟!!!

تحرک در خیابون ها هست کف آسفالت داغ و آدمایی که می دون این ور اون ور !!! یکی کتاب کنکور دستشه … یکی گل رز سرخ تازه گرفته … یکی داره مسافر کشی می کنه … یکی داره ساندیس می خوره … یکی موبایل تو دستش داره حرف می زنه … یکی داره بند کفشش رو می بنده … یکی دم عابر بانک پول می گیره … یکی با عینک نوک بینی گذاشتش و با سالک های روی صورتش معلومه تازه از دهاتش اومده شهر ادای آدمای تحصیلکرده رو در بیاره … یکی عینک دودی زده تکیه داده به صندلی هیوندای کپه اش داره با دختر بغلیش ور می ره … یه ماشین وسط خیابون خراب شده … یه زنه سبزی و زرد آلو گرفته بچه اش رو داره می کشه تو تاکسی بره خونه از بس گرمه …

چه باید کرد ؟!!!

هیچکس دوست نداره سر هیچ و پوچ کتک بخوره !!!گور باباشون دیو … به درک رای مون رو خوردن اصلاً به ما چه کی رو خر قدرت سواره …

راستش با خودم می گم اصلاً به من چه بسه دیگه این همه بدبختی کشیدیم چی شد بابا بچه مگه تو چی کاره حسنی ؟ خوب این رژیم هم بد واست نبوده بالاخره دستت به دهنت می رسه یه لقمه نونی هستش خدا رو شکر !!!

 

چه باید کرد ؟!!!

می گن سری رو که درد نمی کنه که دستمال نمی بندن !!! خوب من سرم الان درد می کنه چرا ؟ چون باتوم پلاستیکی خورده توی سرم !!! باتومی که از نفت خام احتمالاً چاه های نفتی ایران مواد اولیه اش تهیه شده نفتش به آلمان صادر شده رفته اونجا یکی از متخصصین ایرونی که ایران براش جهنم شده بوده تحقیق کرده که چه مواد ترکیبی توش بذاره که مدت موندگاری درد بیشتر شه بعدش قالب گیری کردن و در بازار فروختن … اون باتوم توسط دلال از دبی به یگان ویژه تحویل داده شده ! اون ها هم مثلاً می خوان اغتشاشگران رو ساکت کنند میان می زنن تو سر من !!! من که به اون حیوون هرزه وسط شهر خودم گفتم ” یابو اون پیرمرد مگه چکار کرده ؟ … “

من اولش که سرم درد نمی کرد ؟ بعد که زدن تو سرم درد گرفت !!!

چه باید کرد ؟!!!

اونی که کتاب کنکور دستشه هرچی هم زحمت بکشه با سهمیه حقش وتو می شه … اگر گشت ارشاد باشه دیگه نمی شه در ملاء عام به کسی گل رز داد ملاء عام فقط برای اعدام و شلاق هستش … بعد از سهمیه جدید بنزین و حذف یارانه دیگه اون یارو مسافر کشه از نون خوردن میفته !!! … اون آدمی که داره ساندیس می خوره حتماً تشنه هستش فردا تو خیابون جیبش رو بزنن دستش به هیچ جایی بند نیست … با این قطعی SMS مطمئناً مخابرات باید از عهده ی هزینه هاش بر بیاد پس مبلغ آبونمان و شارژ اونقدر بالا می ره که نمی شه با موبایل صحبت کرد . . . دیگه اگر بفهمن از شهرستان اومدی و توی کوی دانشگاه ساکن بودی هیچ جا استخدام نمی شی چون سوء پیشینه ی سیاسی بهت خورده !!!.. اون داداش پول دارمون هم طبق معمول ککش نمی گزه بلند می شه می ره دبی یه بنز کوپه می خره با دختر کناریش ور می ره … اون ماشین که وسط خیابون خراب شده ماشین رو می زاره فرار می کنه چون این پلیسی که به ماشین های توی پارکینگ شخصی مردم رحم نکرد وای بحال ماشین خراب وسط خیابون … اون خانومه هم باید بره خونش البته با هوو ی عزیزش زندگی کنه چون اصل ۴ همسر بودن بدون اجازه تایید شده باید زردآلو و سبزی بیشتری بخره برای هوو هاش !!!

چه باید کرد ؟!!!

اگه اعتراض کنی که میزنن تو سرت .. اگه ساکت بشی که بابات در اومدس … به نظر من هیچ کاری نباید کرد … هیچ کاری … هیچ کاری نباید کرد … هیچی نباید گفت … هیچی نباید نوشت … اینایی که من می بینم اگر هیچ کاری نکنی راحت تر آدم می شن … هیچ کاری نباید کرد یعنی اینکه ۲ هفته بشینی خونه چس فیل درست کنی شیر تازه و کلم و کاهو مصرف کنی  بری دهات زرد آلو تازه از درخت بچینی و به تماشای جفت گیری پروانه ها بنشینی  … سریال ۲۴ تماشا کنی و یه چند روزی بعد از این همه سال خر حمالی کردن استراحت مطلق داشته باشیم در مغازه هم بسته بشه فکر کنم بعد از دو سه هفته همه چیز درست شه .

خسته ام


بین هر ۳ فصل یک فصل شعر و استراحت داریم … یعنی ۹ فصل سفرنامه سه فصل شعر و استراحت

 

conceptual

 

 

خیلی خسته ام، خیلی !

 

الان حدود ۱ سال است که خیلی خسته ام و این هفته آخر هم که دیگه دارم از پا می افتم. چرا ؟ همیشه فکر می کردم کمی تنبل ام اما حالا دقیقا حساب

 

کرده ام و متوجه شده ام که خیلی کار می کنم. ببینید ما توی ایران ۷۲ میلیون جمعیت داریم که ۱۳ میلیون اونها بازنشسته هستند. پس می مونه ۵۹ میلیون

 

نفر. از این تعداد، ۲۴ میلیون دانش آموز و دانشجو هستند یعنی برای انجام کارها فقط ۳۵ میلیون نفر باقی می مونند. توی کشور ۱۰ میلیون نفر هم توی

 

ادارات دولتی شاغل هستند که خب عملا کاری انجام نمی دن. پس برای پیش بردن کارها تنها ۲۵ میلیون نفر باقی می مونند. از این ۲۵ میلیون نفر هم تقریبا

 

4 میلیون نفر نماینده مجلس و سایر وابستگان حکومت هستند پس فقط ۲۱ میلیون باقی می مونن و اگر بدونیم که تقریبا ۱۷ میلیون آدم جویای کار داریم،

 

معنیش این خواهد بود که کل کارهای مملکت رو ۴ میلیون نفر دارن انجام می دن. اما حدود ۲ میلیون نفر هم نیروهای مسلح داریم و این یعنی فقط ۲

 

میلیون نفر نیروی کار باقی می مونن. از بین این دو میلیون نفر، ۶۴۶٫۹۰۰ عضو پلیس هستند پس کلا می مونه ۱٫۳۵۳٫۱۰۰٫ حالا این وسط ۶۴۹٫۸۷۶ نفر

 

بیمار داریم که قدرت کار ندارند. پس بار کارهای کشور افتاده روی دوش ۸۰۶٫۲۰۰ نفر از جمعیت. فراموش کردم بگم که ما حدود ۸۰۶٫۱۸۶ نفر هم

 

ممنوع القلم، ممنوع التصویر، ممنوع الصدا و … داریم پس کل کارهای کشور افتاده روی دوش ۱۴ نفر! از این چهار ده نفر ۱۲ تاشون عضو شورای نگهبان

 

هستند و پس متوجه می شیم که کل کارهای کشور افتاده روی دوش دو نفر: من و تو ! و تو هم که داری weblog  می خونی …

 

با تشکر از خانوم سمندرعلی بخاطر ایمیلشون

 

مغزم پاد ساعتگرد می چرخد
در توده ای از سیم های به هم پیچیده در بند است
همانطور که تنم در چهار چوب دنیا زنجیر است
مغزم
زمان را می خورد و عقربکهای ساعتم را می جود
تشنه اس
نبضم ساعتگرد می چرخد
آنقدر سریع می چرخد که خون از رگهایم بیرون می جهد
و باد درنده در فضا
گلبولهایش را می درد .
سوار بر جاده زندگی
ترانه اندوه همسفرم
در گوشه خلوت پیاده رو
لاشه ای از سر فقر مرده است
دخترکی از سر شهوت منتظر است
تن من از شدت زخم زنده است
روح من از قدرت خسته است
مغزم پاد ساعتگرد می چرخد
خلاف قانون زندگی
جریمه اش را هم باید بپردازد
یک درد همیشگی
در تکاپوی ذره ذره گلبولهای تنم
به انتهای قانون زندگی رسیده ام
به جرم شهوتی شبانه
به حکم خالقی دیوانه
درد را
درد را
باید حمل کنم
درد
درد

 

از شروین صفایی