Wordpress Themes

سایه ی سوم (۳ مرد پشت سر )

واژه ها خون ریخته روی برف
جای پای یک رهگذر از قطب حرف
آنجا گفتن اینکه همیشه دوستت دارم تکراری شده
آنجا انتظار کشیدن پیش از ورود به گور قانونی شده

چشماش سرخ شده بود … وقتی بر گشت شادی رو دید !!! یه مرد روش داشت تکون می خورد !!! یک مرد داشت تمام اندام شادی من رو می خورد !!! داشت صدای عربده ی لذت اون مرد رو می دید … یه موزیک تند و ترنس داشت تمام فضا رو شرجی می کرد … یه موزیک شهوت آلود با صدای عربده های لذت اون مرد و جیغ های شادی … شادی زل زده بود توی چشماش … تمام لذت دنیا رو توی چشم شادی دید … نمی دونست باید چکار کنه .. این تنها صحنه ی سکس دنیا بود که شهوتش رو تحریک نمی کرد… شادی داشت تلاش می کرد تا درصد بیشتری لذت ببره !!! بعدش رو کرد به اون مرد که انگار مویی روی سرش نبود … اون مرد برگشت توی صورتش نگاه کرد !!! باورش نمی شد یه پیرمرد چروکیده و کچل و خسته ولی توی نگاهش برق لذت بود … یه پیرمرد می فهمی ؟!!! یه پیرمرد روی شادی من افتاده بود !!! یه پیرمرد داشت شادی من رو می کرد !!!پیرمرد لبخند مرموزی زد و گفت همیشه جوون ها انرژی می دن … همیشه ی همیشه مثل همیشه … موزیک مغزش رو می ترکوند … نفسش حبس شد … یادش اومد که هیچ وقت با شادی تنی نمالیده بود … شادی همیشه ادعای حجب و نجابت و اصالت داشت پس این چلغوز روی شادی من ؟>>>>….. شادی داشت اسم پیرمرد زشت رو صدا می زد پیرمرد خرفت کمرش خشک بود … خوب معلومه یا این کمری که نمی شه رقصید نمی شه ارضاء شد … !!! شادی توی اوج لذت بود و …واو در حالتی مثل کشیده شدن صورتش روی خاک … روی زمین … شادی بیا بریم از اینجا … شادی بیا بریم … شادی تورو خدا … بیا با هم بریم … این پیرمرد این بختک سیاه و زشت روی تو افتاده داره وجود شادی من رو می بره شادی بیا عزیز دلم این مرد ثروتمند و پیر هیچ وقت ازت ارضاء نمی شه … شادی روش رو ازش برگردوند … برگشت به تصاویر تلویزیون نگاه کرد موزیک داغ و تند بود و جماعتی که تا ۵ دقیقه ی پیش داشتند جفت گیری می کردند حالا با لباس های مشکی داشتند اشک می ریختند !!! ولی شادی شاد بود مثل همیشه که شاد بود اون هیچ وقت من رو نفهمید و البته حق داشت … پیرمرد که می شد از طرز حرف زدنش فهمید که خیلی خوب می تونه تو رو فریب بده بهش گفت : برای درک لذت شادی باید چند چیز داشت … اولش عشق… دوم جوانی … سوم انرژی !!! … و اون چقدر خوب فهمید که این ها چقدر معنای زیبایی می دن … عشق سرخ رو از سر متحرک اون مرد می شه دید و جوانی هم از چهره ی اون پیرمرد هم مثل بارون می باره و انرژی هم که صدای ناله های آمیخته به لذت شادی من می باره …بارونی رو انداخت روی دوشش… از خونه دوباره زد بیرون … برف داشت می بارید … نزدیک غروب جمعه ی سرد بود … مردم انگار یک روز تمام عزاداری کرده بودند… روی تابلوی عزاداری عکس همون پیرمرد زشت کچل رو دید که یک روز تموم مردم براش اشک ریخته بودند … شمع ها توی هر خونه روشن بود … روی برف خون ریخته بود … خون بره های قربانی همان روز … چشماش رو بست … توی وجودش پر از اشک شد … پاش روی برف ها سر خورد … سرش خورد به یک تخته سنگ و رفت … رفت … رفت …


..
.

راننده ی کامیون داشت می زد توی سرش !!! یه جوون ۲۳-۲۴ ساله … مغزش ریخته بود کف آسفالت

گروه بررسی سوانح در بین فاصله ی دوشهر چند تکه گوشت متلاشی پیدا کرده بودند که متعلق به یک هواپیمای آزمایشی بود …یکی از خدمه ی اون پرواز ۲۵-۲۶ ساله بود ….

دخترک اشک تموم وجودش رو گرفته بود … تورو خدا می تونین برش گردونین ؟… اشک تموم صورتش رو گرفته بود … رنگ اون مرد جوان و زیبا مثل گچ شده بود … دکتر گفت چی شد ؟ … دخترک گفت نمی دونم رفت دستشویی صدای بهم ریختن لوازم اومد بعد صدایی مثل صدای خوردن سر به کف سرامیک … وقتی رفتم توی دستشویی دیدم :

 

 

یک درب کرکره ای باز شد … رو بروش یه باغ بسیار زیبا بود … باد خنکی می وزید ودلنوازی فضا رو پر کرده بود … یک درخت پر از شکوفه رو بروش بود … شکوفه های بسیار زیبای سپید و زرد … بوی سیب … بوی میوه ی درخت کاج …یک حیاط خلوت بود که یک حوض با آب بسیار زلال آبنما داشت … بادی شروع به وزیدن کرد و رایحه ی خوش رو در تمام فضا پر کرد … آسمون رو تا بحال چنین آبی ندیده بود … حیاط کوچک و خلوت دنیای سکوت رو برای اولین بار تجربه کرد … نه سردش بود نه گرمش بود … نه غمگین بود و نه شاد بود … نه دیگه عاشق بود و نه از کسی متنفر بود … نه گشنه بود و نه سیر … سعی کرد شادی کنه … نشد … سعی کرد از شادابی گریه کنه نشد … فقط سرخوش بود … دیوار های باغ رو نمی دید ولی احساس کرد که حائل شده در حبابی هستش که حرکت غیر پیش بینی به تمام جهات رو داره … تمام خاطراتش رو فراموش کرده بود … کسی رو دیگه نمی شناخت … تمام صحنه هایی رو که می دید برای مدت کوتاهی در ذهنش بود … حتی اون درخت زیبا و شکوفه ها هم همیشه یک شکل نبودند … بدنش مثل ژله شده بود … مثل آب … دقیقاً خاصیت نطفه رو داشت … تمام تمایل به آرامش محض رو داشتند … گاهی وقت ها درختان نجوایی به باد سر می دادند و شکوفه رو در آب زلال می ریختند و جاری رود بر روی خاک سفید جریان داشتند … خاک اون منطقه نرم بود … قابل خوردن بود … بهترین بویی رو می دادند که تا بحال حس کرده بود … نگاهش قابل کنترل نبود … انگار هر چه را که اراده می کرد می دید … می توانست تمام حرکت هستی داخل حباب حیاط بن بست و بزرگ دورش رو پیش بینی کنه ولی این مسئله در عین حال که خسته کننده نبود براش جذابیت هم داشت … هیچ اسمی رو در یاد نداشت … خم شد انگشتش رو توی دهانش کرد … با نوک انگشتش ۳ سایه رو بر آب نقاشی کرد تا همدم تنهایی حبابی اش شوند … ۳ سایه … سایه ی ۳ مرد در پشت سر … درسومین روزاردیبهشت نطفه اش بسته شد نوشت : باران زیباست و بوی نای آن هم شگفت آور است این بو مرا به گذشته میبرد به آنجایی که تشکیل شدم وبه آینده میبرد به جاییکه سقوط خواهم کرد.

 

 

سومین روز بهمن ماه دقیقاً بعد از ۹ ماه که تکمیل ۳ سایه ۳ ماهه !!!

ساعت ۳ شب …

طفل کوچک رو بعلت اینکه زردی داشت و رنگش بیش از حد سپید بود ۳ روز در یک حباب شبشه ای بشدت تحت نظر گرفتند … اون کودک وقتی بدنیا اومد گریه نکرد !!!

آب جاری بود … از بدن آدما … از دهانشون … از خلط سینه شون … از مخرج و کام شون … از دستاهای وقت وضو گرفتن و وقتی می خواستند سر قربانی رو ببرند … آب جاری بود آب زلال جاری بود … ۳ سایه بودند که رنگ آب ها رو عوض می کردند … از خشم و بغض و عشق و نفرت و درد و شرم و وحشت و شهوت و صبر و زخم وزجر و میلاد و مرگ … از انسان آب جاری بود … ۳ سایه بودند که رنگ و خلوص آب رو عوض می کردند !!!

به ما دروغ گفتند

اظهار نظرهای آیت الله خمینی در پاریس:

“بشر در اظهار نظر خودش آزاد است”.۱

“اولین چیزی که برای انسان هست آزادی بیان است.”۲

“مطبوعات در نشر همه‌ی حقایق و واقعیات آزادند”.۳

“در جمهوری اسلامی کمونیست‌ها نیز در بیان عقاید خود آزادند.”۴

“یکی از بنیان‌های اسلام آزادی است… بنیاد دیگر اسلام اصل استقلال ملی است.”۵

“برنامه ما تحصیل استقلال و آزادی است.”۶

“حکومت اسلامی یک حکومت مبتنی بر عدل و دموکراسی است”۷

“دولت اسلامی یک دولت دمکراتیک به معنای واقعی است. و اما من هیچ فعالیت در داخل دولت ندارم و به همین نحو که الآن هستم، وقتی دولت اسلامی تشکیل شود، نقش هدایت را دارم.”۸

“اسلام یک دین مترقی و دموکراسی به معنای واقعی است.”۹

“نظام حکومتی ایران جمهوری اسلامی است که حافظ استقلال و دموکراسی است.”۱۰

“اما شکل حکومت ما جمهوری است، جمهوری به معنای اینکه متکی به آرای اکثریت است.”۱۱

“حکومت جمهوری است مثل سایر جمهوری‌ها و احکام اسلام هم احکام مترقی و مبتنی بر دموکراسی و پیشرفته و باهمه مظاهر تمدن موافق.”۱۲

“شکل حکومت جمهوری است. جمهوری به همان معنا که در همه جا جمهوری است. جمهوری اسلامی، جمهوری است مثل همه جمهوری‌ها.”۱۳

“ولایت با جمهور مردم است”.

“در این جمهوری یک مجلس ملی مرکب از منتخبین واقعی مردم امور مملکت را اداره خواهند کرد.”۱۴

“عزل مقامات جمهوری اسلامی به دست مردم است. برخلاف نظام سلطنتی مقامات مادام‌العمر نیست، طول مسئولیت هر یک از مقامات محدود و موقت است. یعنی مقامات ادواری است، هر چند سال عوض می‌شود. اگر هم هر مقامی یکی از شرایطش را از دست داد، ساقط می‌شود.”۱۵

“رژیم ایران به یک نظام دمکراسی‌ای تبدیل خواهد شد که موجب ثبات منطقه می‌گردد.”۱۶

“اختیارات شاه را نخواهم داشت.”۱۷

“من هیچ سمت دولتی را نخواهم پذیرفت.”۱۸

من در آینده (پس از پیروزی انقلاب ) همین نقشی که الان دارم خواهم داشت . نقش هدایت و راهنمایی و در صورتیکه مصلحتی در کار باشد اعلام می کنم … لکن من در خود دولت نقشی ندارم . ۱۹

ما به خواست خدای تعالی در اولین زمان ممکن و لازم برنامه های خود را اعلام خواهیم نمود و این به این معنا نیست که من زمام امور کشور را به  دست بگیرم و هر روز نظیر دوران دیکتاتوری شاه، اصلی بسازم و علی‌رغم خواست ملت به آنها تحمیل کنم. به عهدة دولت و نمایندگان ملت است که در این امور تصمیم بگیرند، ولی من همیشه به وظیفة ارشاد و هدایتم عمل می‌کنم.”۲۰

“علما خود حکومت نخواهند کرد. آنان ناظر و هادی مجریان امور می‌باشند.این حکومت در همه‌مراتب خود متکی به آرای مردم و تحتِ نظارت و ارزیابی و انتقاد عمومی خواهد بود.” ۲۱

“من نمی‌خواهم ریاست دولت را داشته باشم. طرز حکومت، حکومت جمهوری است و تکیه بر آرای ملت.”۲۲

مردم هستند که باید افراد کاردان و قابل اعتماد خود را انتخاب کنند ولیکن شخصاْ نمی توانم در این تشکیلات مسئولیت خاصی بپذیرم و در عین حال در کنار مردم ناظر بر اوضاع هستم و وظیفه ی ارشادی خود را انجام می دهم . ۲۳

“من چنین چیزی نگفته‌ام که روحانیون متکفل حکومت خواهند شد. روحانیون شغلشان چیز دیگری است.”۲۴

“من و سایر روحانیون در حکومت پستی را اشغال نمی‌کنیم، وظیفه روحانیون ارشاد دولت‌ها است. من در حکومت آینده نقش هدایت را دارم.”۲۵

“حکومت اسلامی ما اساس کار خود را بر بحث و مبارزه با هر نوع سانسور می‌گذارد.”۲۶

“قانون این است. عقل این است. حقوق بشر این است که سرنوشت هرآدمی باید به دست خودش باشد.”۲۷

“باید اختیارات دست مردم باشد، این یک مسئله عقلی است. هر عاقلی این مطلب را قبول دارد که مقدرات هرکسی باید دست خودش باشد.”۲۸

“حکومت اسلامی بر حقوقِ بشر و ملاحظه‌ی آن است. هیچ سازمانی و حکومتی به‌اندازه‌ی اسلام ملاحظه‌ی حقوق بشر را نکرده است. آزادی و دموکراسی به‌تمام معنا در حکومت اسلامی است، شخص اول حکومت اسلامی با آخرین فرد مساوی است در امور .”۲۹

“اسلام، هم حقوق بشر را محترم مى‏شمارد و هم عمل مى‏کند.حقى را از هیچ کس نمى‏گیرد. حق آزادى را از هیچ کس نمى‏گیرد.اجازه نمى‏دهد که کسانى بر او سلطه پیدا کنند که حق آزادى را به اسم آزادى از آنها سلب کند.”۳۰

“باید اختیارات دست مردم باشد.هر آدم عاقلی این‌ را قبول دارد که مقدرات هر کس باید در دست خودش باشد.”۳۱

“ما که می‌‌گوییم حکومت اسلامی می‌خواهیم جلوی این هرزه‌ها گرفته شود، نه اینکه برگردیم به ۱۴۰۰ سال پیش. ما می‌خواهیم به عدالت ۱۴۰۰ سال پیشش برگردیم. همه‌ی مظاهر تمدن را هم با آغوش باز قبول داریم.”۳۲

“ما وقتی از اسلام صحبت می‌کنیم به معنی پشت کردن به ترقی و پیشرفت نیست. ما قبل از هر چیز فکر می‌کنیم که فشار و اختناق وسیله‌ی پیشرفت نیست.”۳۳

“دولت استبدادی را نمی‌توان حکومت اسلامی خواند…رژیم اسلامی با استبداد جمع نمی‌شود.”۳۴

“در حکومت اسلامی اگر کسی از شخص اول مملکت شکایتی داشته باشد، پیش قاضی می‌رود و قاضی او را احضار می‌کند و او هم حاضر می شود.”۳۵

“ما حکومتی را می‌خواهیم که برای اینکه یکدسته میگویند مرگ بر فلان کس، آنها را نکشند.”۳۶

“حکومتی که ما می‌خواهیم مصداقش یکی حکومت پیغمبر است که حاکم بود. یکی علی و یکی هم عمر”۳۷

“حکومت اسلامی، حکومت ملى است.حکومت مستند به قانون الهى و به آراء ملت است. این طور نیست که با قلدرى آمده باشد که بخواهد حفظ کند خودش را، با آراء ملت مى آید و ملت او را حفظ مى کند و هر روز هم که برخلاف آراء ملت عمل بکند قهراً ساقط است.”۳۸

“تمام اقلیت‌های مذهبی در حکومت اسلامی می‌توانند به کلیه فرائض مذهبی خود آزادانه عمل نمایند و حکومت اسلامی موظف است از حقوق آنها به بهترین وجه دفاع کند.”۳۹

“اقلیت‌های مذهبی به بهترین وجه از تمام حقوق خود برخوردار خواهند بود.”۴۰

“تمام اقلیت‌های مذهبی در ایران برای اجرای آداب دینی و اجتماعی خود آزادند.”۴۱

“از یهودیانی که به اسرائیل رفته اند دعوت می‌کنیم به وطن خود بازگردند. با آنها کمال خوشرفتاری خواهد شد.”۴۲

“اسلام جواب همه عقاید را بعهده دارد و دولت اسلامی تمام منطق ها را با منطق جواب خواهد داد.”۴۳

“در حکومت اسلامی همه افراد دارای آزادی در بیان هرگونه عقیده‌ای هستند.”۴۴

جامعه ی آینده ی ما جامعه آزادی خواهد بود . همه نهادهای فشار و اختناق و همچنین استثمار از میان خواهد رفت . ۴۵

“ما یک حاکمی می خواهیم که توی مسجد وقتی آمد نشست بیایند دورش بنشینند و با او صحبت کنند و اشکال‌هایشان را بگویند. نه اینکه از سایه او هم بترسند.”۴۶

“این که می گویند اگر اسلام پیدا شد زنان باید توی خانه بنشینند و قفلی بر آن زده دیگر بیرون نیایند تبلیغات است. زن و مرد همه آزادند که به دانشگاه بروند. رای بدهند. رای بگیرند. ما با ملعبه بودن زن و به قول شاه”زن خوب است زیبا باشد” مخالفیم.” ۴۷

“اسلام با آزادی زن نه تنها موافق است بلکه خود پایه گذار آزادی زن در تمام ابعاد وجودی زن است.”۴۸

“زنان در انتخاب، فعالیت و سرنوشت و همچنین پوشش خود با رعایت موازین اسلامی آزادند.”۴۹

“زن‌ها در حکومتِ اسلامی آزادند حقوق آنان مثل حقوق مردها. اسلام زن را از اسارت مردها بیرون آورد و آنها را هم ردیف مردها قرار داده است، تبلیغاتی که علیه ما می‌شود برای انحراف مردم است. اسلام همه‌ی حقوق و امور بشر را تضمین کرده است.”

سخن عشق

سخن عشق

عشق را بگو

ای باغبان احساسات پاک

ای که مدتها شدی مثل گنجی تو خاک

گل های سرخ را درو کند

کبوترپرهای سفیدش را جلوی راه ماه ما ولو کند

گویی شاعری لباس نو پوشیده است

نو رسیده شعرش او را پسند نموده است

عشق را بگو کبوترهای چاهی را جامه ای سپید به تن کند

و کلاغ سرود خوش خبری پشت هم سر کند

و آسمان قسم ما را به عشق به حق باران باور کند

جغد هم دعوت است به اعتبار موسیقی ملایم شب های بی کسی

و همان جیر جیرک به حرمت شادی دادن لحظه های دلواپسی

راوی را بگو وصلت تازه است باید آن در خاطرات ثبت کند

و تصویر گر نقشی از قلب سرخ بجای تابلوی پوسیده ی عاطفه بر اتاق سینه ها نصب کند استمرار تنفس در عمق جان

نرو تازه مجلس شروع شد قدری دیگر برقص بمان

عطر خوش نو شدن …

کاغذ های دیواری نو …

من نفس می کشم بوی چوب نم زده …

عطر لباس عروس تو….

نقش جدید احساس نو تالار پیوندمان به وسعت نگاه بود

بعد از احساس مشترک

روی تقاطع لمس دستان تو

بگو دوستانم آنجا دم غروب جمع شوند

بگو از آنها دعوت کرده ام به چشیدن بوسه های ناب

به نوشیدن طعم اشک های توی خواب

به اسراف در مصرف لبخند و شاد شدن

به شکستن تمام زنجیر های غم و آزاد شدن

از شما دعوت می کنم بهترین آرزوهای من بهترین عاقبت ها مال تو

” جناب آقای خورشید بانوی محترم ماه من

با اجازه ی شما مجلسی البته نه شاید شایان شآن شما

به مناسبت تبدیل من و ما به هیچ دنیابر پا نموده ایم

به جشن ستاره های کوچکت بیا ”

عشق را بگو آخر میهمانی مان در بین خانواده ها با شعر سخن کند

یک موسیقی آرام و دلپذیر و احساس سبک شدن

و بعد از آن تکرار آن

اما در سکوت عشق دعوت است به جمع مان

ای زمزمه ی دلنشین آوازت یکبار خوش است

اما تا آخر داستان زندگی این ناب شعر را دیگربا هیچکس جز او مخوان

آدمکها

تو دنیایی که من دارم توش نفس می کشم . همیشه صدام رو می شنون . قیافه ام تشخیص می دن . من رو می شناسن . تحویلم می گیرن . بهم قول می دن . بهم دروغ می گن . عاشقم می شن . ازم متنفر می شن . از من برای منافع خودشون استفاده می کنن یا اینکه احساس می کنن بازیچه ام شدند . انتظار دارن . بهشون سلام کنی.سلام نکنی . راست بگی . دروغ بگی . بگی نرو . بگی سلام عزیز دلم . بگی غلط کردم . اشتباه از من بوده . خیلی چیزا . خیلی چیزا هستش که باید از تو بیرون بیاد تا موفق بشی . تا احتیاجاتت درست بشه . تا اعصابت آروم باشه . تا بهت اعتماد کنند . تا پیروز شی . … تو دنیایی که دارم هر روز آدمک ها رو می بینم . آدمای تمیز و مرتب . آدمای کثیف . آدمای مؤدب . آدمای بد دهن . آدمای مغرور . تحصیلکرده . بی سواد . با شعور و بی شعور و سالم و مریض و عاشق و بی احساس . همشون کنار هم دیگه لول می خورن . میان تو وبلاگا . میان رستوران . جلوی دوربین . اظهار نظر می کنن . تهدید می کنن . تعریف می کنن . بهت پز می دن . خوشحالن . می خوان بیان و می خوان برن . یکی شون تازه بدنیا میاد . یکی شون تازه از دنیا رفته . یکیشون خیلی شعرای قشنگی می گه و یکی دیگشون از شعر متنفره . یکی خوش تیپه یکی براش تیپ مهم نیست . یکی احساس عرفانی داره یکی فقط دنبال مال دنیاست . یک از اون آدما خیلی همسر خوبی داره و اون یکی می خواد طلاق بگیره . یکی داره می ره سفر خارج و اون یکی اصلا حال تکون خوردن نداره . یکی پولش رو خوردن و یکی می خواد پول مردم رو بخوره . یکی می خوار فیلم بازی کنه و یکی فیلم نگاه کنه و یکی کنسرت بذاره و یکی بره کنسرت . یکی بنویسه و یکی بخونه . یکی تو رو می فروشه و یکی ازت طرفداری می کنه . یکی ازت پیتزا می خواد یکی ازت انتظار داره ببوسیش .یکی انتظار داره دیگه بهش زنگ نزنی . یکی دوست داره واسش پول خرج کنی و یکی عاطفه !!! یکی دوست داره دروغ عاشقانه بشنوه یکی آدم صادق دوست داره یکی می گه موفق بودی و اون یکی تو رو شکست خورده می دونه … یکی می گه الکی خوشه اون یکی می گه الکی غمگینه یکی می گه خوشی زیر دلش زده و اون یکی می گه دل خوش سیری چند !!! یکی توی مترو نگاهت می کنه یکی دوست نداره نگات کنه . یکی توی تاکسی می چسبونه بهت و اون یکی بهت می گه اگه ممکنه جمع تر بشینید . یکی می گه زیاد می خوابی یکی می گه کم می خوابی و یکی می گه اهل تواضع و اون یکی می گه مغروری و اون یکی دیگه می گه خود خواهی و اون یکی هیچی نمی گه توی سکوت دهنت رو سرویس می کنه و اون آخری هم یدون اینکه بفهمی از دور هوات رو داره !!!یکی بهت فحش می ده یکی بهت احترام می ذاره یکی بهت پول می ده یکی ازت پول می خواد یکی واسش خیلی مهمی و یکی اصلاً واسش مهم نیستی !!! یکی ایمیل هات رو می خونه یکی نمی خونه یکی تازه عوض شده یکی وقتی سرش به سنگ خورد عوض شده و یکی اصلا تا دم مرگ عوض نشده . یکی بچه دار شده یکی باباش مرده و یکی مادرش مریضه و یکی مادرش خوشحاله !!!آدمک ها کاش می شد برای یک ساعت بدون همه ی شما زندگی کنم . یکی رو دوست دارم از تموم شما یکی رو دوست دارم . یکی رو که نمی دونم چه احساسی نسبت به من داره !!! یکی رو دوست دارم یکی که با من راحته !!! باهاش راحتم !!! یکی که هیچ کدوم از این احساسات رو نسبت بهم نداره !!! هیچ کدوم از این احساسات رو نسبت بهش ندارم !!! عاشق یکی شده ام که هنوز ندیدمش !!!