Wordpress Themes

شهد ناب

شعر در من و شب در من و مست در من و مستانه ام بی انصراف

مشتاق شرمم لولی ام کولی وش و نوشیده ام تا به زفاف

من ساقی ام تازه سفر بر گشته ام سرشارم از شهد و شراب پروانه وار

مست کنم بوسه زنی بر جام من عریان شوی گریان شوی دیوانه وار

من بی خبر از شرع و تو شلاق شب نوشیده ای

من یک تنه خالی زبرگ و تو خزان را دیده ای

از اشک من چند قطره ای خالی کن بر زخم دلت

دستی بکش بر دست من مالش بده بر خاطرت

تاوان من انسان من تنها تویی امکان من ای بهترین درمان من

شهد ز تو شیره ز تو عشق ز تو کینه زتو نه از من وعصیان من

خواب ز مرز برده ام عشق ز غم رد کرده ام ساقی را باور کرده ام

نوشیده ام پیکی زجان غوغا شده باز آسمان کعبه را کافر کرده ام

بهار ۸۷

روز نصرت

۲۷ خرداد روز نصرت رحمانی عزیزمه . مرشد شعر و درد و همراهی . از اینکه او را غمگین خوانند ابایی نداشت . نصرت احترام من را بر می انگیزد به عنوان شاعری بی پیرایه که روح عریانش هم حتی در شعر هم رنگ زخم های انسانیت بود . درباره ی زندگی و شعر نصرت رحمانی
و خداغم‌ را آفرید
مجتبی‌ پورمحسن

سه‌ سال‌ پیش‌ و در بعدازظهر آخرین‌ جمعه‌ بهاری‌، نصرت‌ رحمانی‌ یکی‌ از بازماندگان‌ دوران‌ طلایی‌ ادبیات‌ شعری‌ ایران‌ درگذشت‌. بیست‌ و هفتم‌ خردادماه‌ سال‌ هفتادونه‌، نصرت‌ در خانه‌یی‌ که‌ با همه‌ بزرگی‌اش‌، برای‌ عظمت‌ شاعری‌ جاودانی‌ محقر می‌نمود در آغوش‌ پسرش‌ «آرش‌» آخرین‌ نفسهای‌ زندگی‌ را کشید. او یکی‌ از آخرین‌ سربازان‌ باقیمانده‌ از میدان‌ شعر دهه‌های‌ نه‌ چندان‌ دور بود.نوشتن‌ درباره‌ نصرت‌ چندان‌ ساده‌ نیست‌ چرا که‌ او هیچگاه‌ شخصیتی‌ یکه‌ از خود ارایه‌ نداد و شاید همین‌ ویژگی‌ مثبت‌، او را به‌ شاعری‌ بزرگ‌ تبدیل‌ کرد.نخستین‌ کتاب‌ او با نام‌ کوچ‌ در سال‌ ۱۳۳۳ منتشر شد. در حالی‌ که‌ او از جلال‌ آل‌احمد خواسته‌ بود بر کتابش‌ مقدمه‌ بنویسد، مقدمه‌ کتاب‌ او را کسی‌ نوشت‌ که‌ بنیانگذار انقلاب‌ شعر معاصر است‌. در بخشی‌ از این‌ مقدمه‌ آمده‌ است‌:

«آن‌ چیزهایی‌ که‌ در زندگی‌ هست‌ و در شعر دیگران‌ سایه‌یی‌ از خود نشان‌ می‌دهد،در شعر شما بی‌پرده‌اند. اگر جرات‌ را در دیگران‌ نپسندند برای‌ شما عیب‌ نیست‌!… از اینکه‌ اشعار شما به‌ بهانه‌ اوزانی‌ آزاد، وزن‌ را از دست‌ نداده‌ و دست‌ به‌ شلوغی‌ نزده‌ است‌، قابل‌ این‌ است‌ که‌ گفته‌ شود: تجدد در شعرهای‌ شما با متانت‌ انجام‌ گرفته‌ است‌! اگر در معنی‌ تند رفته‌اید، در ادای‌ معنی‌ دچار تندروی‌هایی‌ که‌ دیگران‌ شده‌اند،نشده‌اید .

«کار حرفه‌یی‌ نصرت‌ که‌ با انتشار کوچ‌ آغاز شد،مقارن‌ با سالهایی‌ بود که‌ فضای‌ اجتماعی‌ ایران‌ پس‌ از کودتای‌ مرداد ۱۳۳۲، آکنده‌ از ناامیدی‌ بود. اگرچه‌ بسیاری‌ از شاعران‌ نیز تحت‌ تاثیر این‌ فضا شعرهای‌ «شکست‌» سرودند اما در تمام‌ این‌ سالها شعر رحمانی‌ منحصر بفرد بود. چرا که‌ او بیش‌ از آنکه‌ به‌ شکست‌های‌ اجتماعی‌ بپردازد به‌ ناامیدی‌ و سیاهی‌ فردی‌ نظر داشت‌.

گویند که‌ داستان‌ شب‌ تاب‌ \ چون‌ قصه‌ شاعری‌ است‌ گمنام‌\ کز شام‌، همیشه‌ سوخت‌ تا بام‌\ از بام‌ به‌ کس‌ نگفت‌ تا شام‌!

در شعرهای‌ «کوچ‌» دیگر خبری‌ از ارایه‌ تصاویر فراواقعی‌ و خیالپردازانه‌ نبود،هرچه‌ بود بازتاب‌های‌ واقعی‌ جهان‌ بود که‌ در شعر او می‌آمد. رحمانی‌ در این‌ کتاب‌ به‌ اوزان‌ فارسی‌ نتاخت‌ بلکه‌ بسیار هم‌ از این‌ امکان‌ استفاده‌ کرد. اما تجربه‌ نصرت‌ در این‌ کتاب‌ منجر به‌ دگرگونی‌ عظیم‌ دیگری‌ شد. او با چرخشی‌ صدوهشتاد درجه‌یی‌، شعر فارسی‌ را از تکرار رمانیسم‌ آزاردهنده‌ نجات‌ داد. اگر نیما بسیاری‌ از اسلوب‌های‌ قراردادی‌ شعر فارسی‌ را تغییر داد،نصرت‌ رحمانی‌،گفتمان‌ حاکم‌ شعری‌ را دگرگون‌ ساخت‌. او شاعری‌ نبود که‌ از موضع‌ بالا و از صف‌ خوب‌ها بدی‌ها را ببیند. نصرت‌ برای‌ انعکاس‌ واقعیات‌، خود را وارد سیاهی‌ها کرده‌ بود:

آخرین‌ عابر این‌ کوچه‌ منم‌\ سایه‌ام‌ له‌ شده‌ زیر پایم‌\ دیده‌ام‌ مات‌ به‌ تاریکی‌ راه‌\ پنجه‌ بر پنجره‌ات‌ می‌سایم‌! چشم‌هایم‌ حلبی‌ باز امشب‌\ نگه‌ خویش‌ به‌ من‌ دوخته‌اند\ شمع‌ها اگرچه‌ دمی‌ خندیدند\ عاقبت‌ گریه‌کنان‌ سوخته‌اند!

دومین‌ مجموعه‌ شعر نصرت‌ رحمانی‌ با نام‌ «کویر» در سال‌ ۱۳۳۴ منتشر شد. این‌ کتاب‌ نشان‌ می‌داد که‌ «کوچ‌» یک‌ اتفاق‌ نبوده‌ و نصرت‌ رحمانی‌ تعریف‌ متفاوتی‌ از «شاعری‌» ارایه‌ داده‌ است‌. با این‌ همه‌ او در این‌ کتاب‌ هم‌ همچنان‌ مقهور حل‌ شدنش‌ در سیاهی‌، به‌ این‌ اتفاق‌ پرداخت‌.

شاعر نشدم‌ در دل‌ این‌ ظلمت‌ جاوید\ تا شعر مرا دختر همسایه‌ بخواند\ شاعر نشدم‌ تا دل‌ استاد اگر خواست‌\ احسنت‌ مرا گوید و استاد بداند\…\ این‌ نغمه‌ من‌ نیست‌،ببندید دهان‌ را\ خواهم‌ به‌ لب‌ چشمه‌ خورشید بمیرم‌\ من‌ شاعر بازو و لب‌ و سینه‌ نبودم‌\ خواهم‌ که‌ در این‌ ظلمت‌ جاوید بمیرم‌.

دو سال‌ بعد «ترمه‌» منتشر شد. سیاهی‌ نخی‌ بود که‌ سه‌ کتاب‌ نصرت‌ را به‌ هم‌ پیوند می‌زد. او در جهان‌ پیرامونش‌ جز سیاهی‌ چیزی‌ نمی‌دید. چنانکه‌ در مقدمه‌ کتاب‌ «ترمه‌» به‌ خواننده‌اش‌ نهیب‌ می‌زند که‌ برای‌ او جز طلسم‌ سیاه‌بختی‌ و یاس‌ هدیه‌یی‌ نیاورده‌ است‌.اما کتاب‌ دویست‌ صفحه‌یی‌ «میعاد در لجن‌» به‌ فاصله‌ ده‌ سال‌ از «ترمه‌» منتشر شد. این‌ کتاب‌ یکی‌ از بهترین‌ آثار نصرت‌ رحمانی‌ است‌. شاعر نسخه‌ تجویز نمی‌کند بلکه‌ امید به‌ هر نسخه‌یی‌ را نفی‌ می‌کند. فضای‌ بسیار سیاه‌ شعرها نتیجه‌ نوع‌ نگاه‌ خاص‌ شاعر است‌. نصرت‌ در «میعاد در لجن‌» از ویرانی‌ حرف‌ می‌زند. رنج‌ را می‌شود در تمام‌ کلمات‌ کتاب‌ دید. شاعر با هیچ‌ اتفاق‌ پیرامونش‌ تبانی‌ نمی‌کند. شعرها در اختیار بحران‌های‌ اجتماعی‌ نیستند اما بخاطر ذات‌ فردی‌شان‌ می‌توانند در فردفرد اجتماع‌ جاری‌ شوند.

موش‌ها می‌دانند\ اگر آن‌ روز رسیده‌ است‌ که‌ پولاد جوند \ بمب‌ و باروت‌ مقوی‌تر از گندم‌ و جوست‌\ عدل‌ فریاد کشید: \ احتکار خارج‌ از قانون‌ است‌ \ بمب‌ها باید مصرف‌ گردند!\ عطر باروت‌ زمین‌ را بویید

در سطرهای‌ بالا با آنکه‌ رحمانی‌ به‌ چالش‌ مفاهیم‌ در جهان‌ معاصرش‌ می‌پردازد اما خود و شعرش‌ را در زنجیر گروه‌ خاص‌ محدود نمی‌کند، در عین‌ زمان‌ را نیز دور می‌زند «میعاد در لجن‌» محصول‌ جست‌وجوی‌ نافرجام‌ شاعر در سیاهی‌هاست‌. هر چند که‌ در معدود سطرهایی‌ می‌توان‌ نشانی‌ از امید یافت‌ که‌ وجود دارد اگرچه‌ شاعر خود نیز نتوانسته‌ است‌ آن‌ را بیابد.

خط‌ اگر جاری‌ نیست‌\ هر خطی‌ دیواری‌ است‌ \ دیرگاهی‌ است‌ که‌ از هر حلقی‌ زنجیری‌ روییده‌ است‌\ قفل‌ هم‌ امیدی‌ است‌ \ قفل‌ یعنی‌ که‌ کلیدی‌ هم‌ هست‌

شاعر در میعاد در لجن‌ نفرت‌، عشق‌، خودکشی‌، گناه‌ و خیانت‌ را در واقعیت‌های‌ کوچه‌ و بازار پیگیری‌ می‌کند اما در «حریق‌ باد» به‌ جست‌ وجوی‌ درونی‌ دست‌ می‌زند. «حریق‌ باد» نیز یکی‌ از کتاب‌های‌ درخشان‌ نصرت‌ رحمانی‌ است‌. در حریق‌ باد، شاعر پس‌ از تاختن‌ به‌ همه‌ وجودها و تبعات‌ وجودی‌ در جهان‌ اجتماعی‌، به‌ خودش‌ می‌تازد. او حالا ذهنیت‌ خودش‌ را از جهان‌ مورد پرسش‌ قرار می‌دهد.شعرهای‌ این‌ کتاب‌ از جهتی‌ دیگر نیز قابل‌ توجهند. رحمانی‌ که‌ تا پیش‌ از این‌ کتاب‌ ظاهرا فقط‌ به‌ محتوای‌ شعرهایش‌ توجه‌ داشت‌ در شعرهای‌ این‌ کتاب‌ شکل‌های‌ جدیدی‌ از وجودش‌ را ارایه‌ می‌دهد. این‌ مساله‌ شاید نشانگر کوچ‌ شاعر از بیرون‌ به‌ درون‌ خود و جست‌وجوی‌ بی‌قرارانه‌ او باشد

.من‌ خسته‌ نیستم‌\ دیریست‌ خستگی‌ام‌\ تعویض‌ گشته‌ است‌ به‌ درهم‌ شکستگی‌\ من‌ خسته‌ نیستم‌\ در هم‌ شکسته‌ام‌\ این‌ خود امید بزرگی‌ نیست؟

شکل‌ شعرهای‌ رحمانی‌ در بعضی‌ از آثارش‌ همچون‌ سطرهای‌ بالا، پیوندی‌ عمیق‌ با محتوای‌ شعرش‌ دارد اما بدیهی‌ است‌ آنقدر که‌ محتوای‌ شعرهای‌ او ویرانگر است‌، شکل‌ این‌ شعرها، ساده‌تر است‌.و بالاخره‌ در سال‌ ۶۸ مجموعه‌ شعر «شمشیر معشوقه‌ قلم‌» منتشر شد. نخستین‌ کتاب‌ نصرت‌ رحمانی‌ پس‌ از انقلاب‌ که‌ بعد از سال‌ها سکوت‌ منتشر شد. این‌ کتاب‌ مورد توجه‌ بسیار قرار گرفت‌. هر چند که‌ نصرت‌ همیشه‌ شاعری‌ بود که‌ از خود می‌نوشت‌ و اگر از غیر می‌نوشت‌ باز هم‌ خود او بود که‌ درغیر تجلی‌ می‌یافت‌ اما «شمشیر معشوقه‌ قلم‌» حدیث‌ دیگری‌ از نفس‌ او بود. نمی‌شود درباره‌ شعر نصرت‌ رحمانی‌ نوشت‌ و به‌ زندگی‌ او اشاره‌یی‌ نکرد. چرا که‌ شعر او همه‌ زندگی‌ بود و زندگی‌اش‌ جز شعر نبود. بسیاری‌ از منتقدان‌ رحمانی‌ را در کنار فروغ‌ فرخزاد به‌ عنوان‌ شاعرانی‌ قلمداد می‌کنند که‌ حریم‌ تصنعی‌ شعر را شکستند و شعر را سراسر زندگی‌ کردند. نصرت‌ از معدود شاعرانی‌ بود که‌ سیاهی‌های‌ زندگی‌اش‌ را به‌ متن‌ شعری‌ منتقل‌ کرد. او هرگز به‌ دامن‌ شعر اجتماعی‌ نغلتید. اما شعر او محبوب‌ فرد فرد اجتماع‌ بود، به‌ این‌ دلیل‌ که‌ فرد فرد اجتماع‌ ایرانی‌ در سطر سطر شعرهای‌ رحمانی‌ حضور داشتند. در دوره‌یی‌ که‌ همه‌ شاعران‌ و نویسندگان‌، تحت‌ تاثیر شکست‌ سیاسی‌ خموده‌ از نشئه‌ مخدرات‌ از شکست‌های‌ اجتماعی‌ می‌نوشتند، او از اعتیاد و عشق‌ نوشت‌، از شکست‌ فرد فرد اجتماع‌. حضور نصرت‌ رحمانی‌ در ادبیات‌ شعر ایران‌ از این‌ جهت‌ که‌ بسیاری‌ از کلمات‌ بیرون‌ مانده‌ و واقعیت‌های‌ موجود اما نادیده‌ گرفته‌ را به‌ دامان‌ شعر برگرداند، حایز اهمیت‌ است‌. رحمانی‌ شاعر شکست‌ بود، شاعر خیانت‌، شاعر بدی‌ها، سیاهی‌ها.


انبوه‌ غم‌ حریم‌ و حرمت‌ خود را از دست‌ داده‌ است‌\ دیری‌ است‌ هیچ‌ کار ندارم‌\ مانند یک‌ وزیر\ وقتی‌ که‌ هیچ‌ کار نداری‌\ تو هیچ‌ کاره‌یی‌\ من‌ هیچ‌ کاره‌ام‌ یعنی‌ که‌ شاعرم‌\ گیرم‌ از این‌ کنایه‌ هیچ‌ نفهمی‌.

بر خلاف‌ آنچه‌ بعضی‌ از منتقدان‌ اعتقاد دارند به‌ نظر می‌ رسد که‌ فرم‌ در شعرهای‌ نصرت‌ اهمیت‌ زیادی‌ دارد. اما شکل‌های‌ جدید شعری‌ نصرت‌، در شعرهایش‌ خلق‌ می‌شد. شکل‌هایی‌ برای‌ پوچی‌، بیهودگی‌ و ناامیدی‌. ویژگی‌ بارزی‌ که‌ آثار رحمانی‌ را از دیگر همنسلانش‌ متمایز می‌کرد، نقش‌ مهم‌ «اعتراف‌» در آفرینش‌ شعرهایش‌ بود. چنانکه‌ در تنها اثر داستانی‌ او یعنی‌ «مردی‌ که‌ در غبار گم‌ شد» با گناهکاری‌ روبروییم‌ که‌ گویی‌ در محضر کشیش‌ اعتراف‌ می‌کند و نصرت‌ زندگی‌ را کشیش‌ خود ساخته‌ بود. نصرت‌ رحمانی‌ هیچگاه‌ زندگی‌ را جدی‌ نگرفت‌ و شاید به‌ همین‌ دلیل‌ شعر او را جدی‌ گرفت‌. او برای‌ نوشتن‌ شعر به‌ ویرانی‌ دست‌ زد. او خودش‌ را و زندگی‌اش‌ را به‌ نفع‌ شعر ویران‌ کرد.کورسوهای‌ امید را در خود کشت‌ تا شعر بنویسد:

وقتی‌ پرنده‌یی‌ را\ معتاد می‌کنند\ تا فالی‌ از قفس‌ به‌ در آرد\ و اهدا نماید آن‌ فال‌ را به‌ جویندگان‌ خوشبختی‌\ تا شاهدانه‌یی‌ به‌ هدیه‌ بگیرد\ پرواز… قصه‌ بس‌ ابلهانه‌یی‌ است‌\ از معبر قفس‌

با اینکه‌ جوایز زیادی‌ را برای‌ شعرهایش‌ دریافت‌ کرد و آثارش‌ با استقبال‌ زیاد مردم‌ مواجه‌ شد اما او همیشه‌ شاعر شکست‌ بود و ناامیدی‌ و اعتنایی‌ به‌ آنچه‌ خوشبختی‌های‌ زودگذر می‌نامید نکرد.تنها امید او «مرگ‌» بود. نصرت‌ سال‌های‌ آخر عمرش‌ را در یک‌ خانه‌ قدیمی‌ در رشت‌ با سیگاری‌ لای‌ انگلشتان‌ به‌ انتظار مرگ‌ نشست‌. او به‌ امید مرگ‌ زندگی‌ می‌کرد شاید بهتر است‌ «انتظار» را امید او بنامیم‌ و مرگ‌ را فرجامی‌ که‌ منتظرش‌ بود قلمداد کنیم‌. نصرت‌ دیدار عاشقانه‌یی‌ با مرگ‌ داشت‌. او که‌ سال‌ها پیش‌ زندگی‌ را در خود ویران‌ کرده‌ بود نوشت‌:

آغاز انهدام‌ چنین‌ است‌\ اینگونه‌ بود آغاز انقراض‌ سلسله‌ مردان‌\ یاران‌\ وقتی‌ صدای‌ حادثه‌ خوابید\ بر سنگ‌ گور من‌ بنویسید: یک‌ جنگجو که‌ نجنگید\ اما … شکست‌ خورد

و شاید مرگ‌، نخستین‌… نه‌، پس‌ از شعر دومین‌ پیروزی‌ او بود. منوچهری‌ درباره‌ نصرت‌ رحمانی‌ نوشته‌ است‌: نصرت‌ تصویرگر عصبی‌ زمانه‌ بیماری‌ است‌ که‌ در آن‌ فاجعه‌ دامنگیر هشیاران‌ نیست‌، خود هشیاران‌ فاجعه‌اند.و در عصر روز جمعه‌ بیست‌ و هفتم‌ خردادماه‌ سال‌ هفتاد و نه‌، شاعری‌ که‌ می‌گفت‌: «من‌ برای‌ در خود زیستن‌ آمدم‌، دیگران‌ در من‌ زیستند» درگذشت‌. مرگ‌ او اگر فاجعه‌ نباشد حسرتی‌ است‌ که‌ روی‌ دست‌ شعر فارسی‌ می‌ماند.

منابع : تاریخ‌ تحلیلی‌ شعر نو\ جلد دوم‌\ شمس‌ لنگرودی‌ \ نشر مرکز آوازی در فرجام‌\ مجموعه‌ دفترهای‌ شعر نصرت‌ رحمانی‌ \ انتشارات‌ علمی‌ از نقطه‌ تا خط‌ \ محمود نیکویه‌ \ انتشارات‌ طاعتسایت مانیها سایت گیسو شاکری

 

 

آرش رحمانی ( داستان نویس )

( پوران شیرازی زاده ) همسر نصرت رحمانی

دانلود ای بی تو من خراب