Wordpress Themes

برق نیست !!!

 

سایت رسمی اداره برق هک شد

  http://www.elecnet.ir

و من بهترین شعری که در چند سال گذشته خونده بودم رو براتون می نویسم :

البته منبع این شعر سایت رسمی اداره ی برق هستش :

Hacked by Pouya_Server ;)

Pouya.S3rver@Gmail.Com

الان میشه بگید فواید این سایت چیه ؟

به ریش مردم میخندید ؟

گفتم چند تا فحش بالای ۱۸ بهتون بعد دیدم نه من که بی شخصیت نیستم !

پس …

یه قطعه ای ادبی + سروده ای بس زیبا ازbabaye_sheytan بهتون تقدیم میکنم

========================================================

گفتین یک کم صرفه جویی آخه کجای دنیا این طوریه ؟؟؟؟ خیلی باحالین

این جدول خاموشی و این شعر تقدیم به همه زحمت کشسان عرصه سیاست

!!!!!!شاید که آینده از آن ما

منطقه۱
روزها برق باشد شبها به علت برهم خوردن مجالس پارتی از ساعت ۲۰ تا ۳ صبح برق برود
منطقه ۲-۳
مانند بالا
منطقه ۴
روزی نیم ساعت برق نباشد جهت اعمال قانون و یکنواخت سازی
منطقه ۵
روز ۲ ساعت به اضافه ۵ ساعت تنبیه سال ۱۳۴۲ که منطقه به شرکت برق بدهکاربود( پرونده موجود است)
منطقه ۶
صبح ها که نور کافیست برق نباشد برای شب هرکسی برق می خواهد برگه درخواست برق پر شود بخش اداری پیگیری نماید
منطقه ۷
بیخود کردن برق می خواهند یک روز درمیان کافیست کسی اعتراض کرد آب شرب آن خانوار قطع شود تا عبرت سایرین گردد
منطقه ۸
منزل مادر خانم بنده آنجاست همیشه برق باشد
منطقه ۹
منزل خودمان آنجاست جهت رعایت عدالت فقط ۲۰ دقیقه دم صبح برود
منطقه ۱۰
منزل باجناق آنجاست، آنچنان برق برود و بیاید که تمام لوازم صوتی وی بسوزد تا رویش کم شود
منطقه ۱۱
به کل برق نباشد ( دلیل خواستند گاز قطع شود)
منطقه ۱۲-۱۳
بچه محل های قدیم آنجا سکونت دارند عاشق فوتبال هستند شبهایی که فوتبال دارد برق باشد
منطقه ۱۴-۱۵-۱۶
به علت ازدیاد اراذل برای از بین بردن پتوق ها شبها کلا برق لازم نیست
منطقه ۱۸-۱۹-۲۰
روزی نیم ساعت به دلخواه شهردار مناطق
منطقه ۲۱-۲۲
بخشنامه شود که اختراع برق توسط ادیسون شایعه بوده.

=============================

نگو در خانه ی ما برق رفته
بگو در کل دنیا برق رفته

بکن یک لامپ را در خانه خاموش
نمی دانی که صد جا برق رفته ؟

تمام شهر از بالا به پایین
و از پایین به بالا برق رفته

نمی بینم ستاره در سماوات
از اینجا تا ثریا برق رفته

خداوندا به کل شهروندان
بده �صبراً جمیلا� برق رفته !

اگر دارند چادر برق رفته
اگر دارند ویلا برق رفته

ندارد فرق دارا با ندارا(!)
عدالت را! چه زیبا برق رفته

رود مجنون که ups بیارد
سر میک آپ لیلا برق رفته

چو برقت می رود خوابت می آید(!)
لالا لالا لالالا برق رفته

پیامک می زنی: �meeting canceled�
ندا! سارا! سمیرا! برق رفته

فلانی در سخنرانیش می گفت:
�لذا ایضا لهذا برق رفته

نبودِ برق یک بحث جهانی است
همین الان اروپا برق رفته

به جان حضرت حافظ که چندی است
سمرقند و بخارا برق رفته…�

جواب بچه را بابا چنین داد:
نمی یابیم قاقا برق رفته

به جای قصه ی دارا و سارا
از این پس: آب بابا برق رفته

دعاهامان نمی گردند اجابت
مگر در عرش اعلا برق رفته؟!

�مسلمان نشنود کافر نبیند�
که حتی در کلیسا برق رفته!

�بیا تا دست یکدیگر بگیریم�
بیا کاری بکن تا برق رفته

فضا آرام و تاریک و رمانتیک
درست عین تو فیلما! برق رفته

و مردی با زنش می گفت هر شب
صدا کم کن که سیما برق رفته!

�مرا کیفیت چشم تو کافی است�
ولی افسوس! حالا برق رفته

�الا یا ایها الساقی ادر کـَ…�
که ناگه بین اجرا برق رفته!

اگر قدر انرژی را بدانیم
نمی بینیم فردا برق رفته

خودم اســراف کردم در همین شعر
بسی ور رفته ام با �برق رفته�

درون بیت بیتش آب بستم
و در مصرا به مصرا برق رفته!

دوباره ماند شعرم نیمه کاره
دوباره باز گویا برق رفته…

برق نیست !!!

 

برق منطقه ی ما رفته!

آسمان تاریک است

شیره ی جان مرا

روی تنم می بارد

بادی در این شب سرد

تا ابد درمان مرا می نالد

شیوه ی عشق آن نیست

که به شب دل بندیم

که به هم دل بندیم

باید کوله بارمان را با هم بربندیم

شیوه ی عشق بازی امثال من انتظار پوچی ست

رخت هایتان را بکنید

نه که پنداری مسافر هستیم

نه!

باد تند است

و هوا طوفا نیست

لباس ها با این باران

هیچ وقت خشک نخواهد شدو

فردارختی نیست که با آن به سر کار رویم

آنجا …

کوه به زمین می خندید

من از همه تان بزرگتر هستم

باد می گفت در عوض من تند تر هستم و

ابر می گفت من بالاتر هستم

من هم می گفتم

من هستم!

پس من هم

حق حیات دارم

باران بر تن شیشه ی من هم می بارد

گرچه برق منطقه ی ما رفته

گرچه من خاموشم

گرد سوز در اتاق پدر روشن بود

روشنایی در پذیرایی و

شمعم دیگر داشت تمام می شد

باید منتظر تاریکی مطلق بود

باید دلواپس جنازه کلمات افتاده روی هم بود

اگر روشن بشود آنوقت نخواهم فهمید که چی نوشته ام!

اگر برق بیاید همه می فهمند

کلمات می گندند

مهتاب در اشعارم بی کار است

خورشید چشم چران را از روزم بیرون کردم

مه قیر اندودی از تن اشعارم کودک درد می زاید

گرمی شمع اخطار به دستم می داد: خود سوزی!

قلمم کمرش خم شده بود می گفت

پوچ و خالی شده ام!

چیزی ندارم که به اعتبار آن

کاغذی به من تن بدهد

دلم برای قلمم می سوخت

پس کاغذها همه را مچاله کردم

و بیرون پرت کردم

عزیزانم را که نوشته بودم

باد با خودش برای همیشه برد

باد ها عاشق برگ ها هستند

برگ ها هم عاشق باد سواری هستند

بگذار خوش باشند

بگذار با هم باشند

شمع شعله اش خم شده است

چه خوب که یکی بود که از باد بیزار بود

اما نه !بیچاره خاموش شد

دیگه شمع سینه ی هیچ کسی در خاموشی من سوزان نیست

گرد سوز چشم هیچ کسی معنی احسان نیست

دیدن روشنی چلچراغ سر کوچه برام آسان نیست

وقتی حوصله مون سر رفته ار سر شب برقا نیست

از ته قلب می گفتم:

کاش برق می آمد

کاش زود تر می آمد

تقصیر

تقصیر

تقصیر تو نیست این حال دلدادگی من

این گفتن از تو وضع دل باختگی من

تو مقصر نیستی اگر بی تو باران زیاد می بارد

اگر روزگارم تا ابد پاییز یست

جمعه غروب چشمهایم خیس می شود سرخ می شود می خارد

آری تقصیر تو نیست که شکل آرزوی من بودی

تقصیر تو نیست تفسیر رویای شیرین مرا می آسودی

اینکه داستان زندگی ام شکل قصه ها می شد

اینکه مسیر قدم هایم دور از آدمها می شد

تو مقصر نیستی که من دلتنگم

دیگر شاعر نیستم برایت عاشق نیستم به پایت کمی شکل سنگم

اگرم بی صبرم حس قبل از رفتن دوزخ دارم می خواهم آب شوم

می خواهم یخ حرفهای دنیا را باز کنم راهی مهتاب شوم

راستی خبر داری عزیزم امشب وقتی خواب بودی

یک بی سر و پا یک بی احساس یک بی بنیان یک بی اساس

آخر صاحب خانه ی قلبش جوابش کرد

جمع کرد کوله بارش را از کوی عشق تو شبانه برد اثاث