بمان
خوب فصل ششم تموم شد ! باقیش بمونه بعد از رفع خستگی …
باز هم سال نو اومد باز هم بهار لعنتی !!!دو مرتبه باید تحمل کنم شکستن خلوتم رو … دوباره ! فک و فامیل می ریزن تو خونه ! دوباره … مجبوری تو ۳ روز تموم تخم و ترکه ات رو ملاقات کنی … یکی نیست بگه پس توی اون سرما توی اون غم و تنهایی توی اون بی خبری کدوم گوری بودم ! قشنگه بهار … فشنگه … همین ! من هنوز دارم به زمستون امسال اصرار می کنم بمونه ! بهار فریبنده ست یعنی با نو شدنش می گه تو کهنه شدی … می گه .. رفیق هرچی تا بحال واست پیش اومده از این به بعدش هم همونه دنبال چیزای عجیب غریب نگرد …
در سال جدید براتون آرامش آرزو دارم . آرزو دارم ۸۸ سالی باشه واستون که به گذشتن و مشکلاتش بیارزه . آرزو می کنم سال ۸۸ همین موقع سرحال باشین . با خودتون بگین خوب اینم از ۸۸ اومد و خیلی چیزا رو گرفت ولی عوضش بهم آرامش داد و من قدمم رو رو به جلو و محکم بر داشتم .
آرزو دارم برای شما رفقا دلتون خوش باشه . فرقی نداره چه کاره اید . دلتون خوش باشه . با اونی باشید که باهاش راحتید . آرزو می کنم هرچیز باعث رنجش خاطرتونه از سرنوشتتون حذف شه و هیچ جایی از خودش باقی نذاره . آرزو می کنم خاطره ی خوبی
از سال ۸۸ داشته باشین .
بمان
اینجا شکستن آسان است
بر هر کنجی نشستن آسان است
وقتی بغض گلویت را می فشرد
هرطنابی را بر حلق خویش بستن آسان است
یاد تو یاد پرنده ی تنها در قلب آسمان
یاد خواب سرخ مردمک چشمانم پشت شیشه ی سرد خزان
بهار می شود نرو ای سرما ای برف نرو بر قلب من بمان
لب من کوچه ی آلوده به نام تو است
سایه ام وابسته به نور مهتاب تو است
مانده ی احساساتم هرچه را که باقی مانده مثل سوخته باغ است …
رفتی ندیدی که فقط تنهایی با من هم اتاق است
بازهم جمعه بود آخرین غروب سردماه آبان
من فصل سرد و بی روح پر شدم از واژه ی تلخ “بمان”
