Wordpress Themes

پابرهنه در برف

20071020195152p

پابرهنه در برف
لب شیارش گیسوانش
همه شعر شب بود
قطره های اشک پشت سر هم در صف بود
آب از احساس می چکد بر مهتاب
حسرتش آهسته می برد مرد غم را در خواب
او و این پای برهنه در برف
از گزمه ی گرمایش خویش تا انتها رفته در ژرف
وقتی که نفس مه می شد ماه پشت مه له می شد
وجودش در جاده جنس هاله می شد
پایش برهنه بود بر برف راه طولانی
قول گرفت از دانه ی برف
که بر مژگان یخ زده ام می مانی
همه رفتند تو بگو می مانی
همه دروغ می گفتند
تویی که از حقیقت از سرما میخوانی
پا برهنه در برف
تنها بود تنهای تنها در
اضطراب طوفانی