Wordpress Themes

غرق خاطره

غرق خاطره

وقت آن است که پیراهن خود را بکنم
لخت شوم و تنی بر آب زنم
زخم هایم در دریا شعرهایم را تکرار کنند
شعرهایم ماسه های کف دریا را آزاد کند
وقت پرواز است در آب
وقت غرق در هوای شرجی شالیزار است
من بی حرف بی جای دل سپردن حتی تنها مردن
مرگ بر آنهایی که رفتند آنهایی که بی ما مردند
ننگ بر قانون لخت شدن ننگ بر هرچه لباس
ننگ بر هرچه ناجی ننگ و مرگ بر هرچه غواص
من شعرم دریاست شرابم رود است مستی ام را از بوی نم می گیرم
هرکه رفته رفته من بی امید به بی آسمانی می میرم
اگر نمی فهمی چون اهل کتاب خواندن هستی
چون اهل عشق یابی اهل در خانه ماندن هستی
چون انگشتانت هنوز موقع شعر خواندن بی حس نشده
چون بوسیدن لوج لذت توست عشق پایان تو بود
سرنوشتت تا بجال مثل من مثل یک شعر نشده

شبها بسر کردم از عشق گذر کردم
از فشردن دستان آزادت ای یار من چند حذر کردم
این عاقبت ما شد این پایبند ویرانی
تا چند از من تو ای نشنیده دردم را تا چند گریزانی ؟
از برگ رفته تا مرگ از شب همراه شیشه های رنگارنگ
من مست مست مست تا خرخره گیجم بالا آوردم بر یک سرانجام قشنگ
زندگی این است یکی آمد
زندگی این است یکی هم رفت
زندگی این است روزی از هفت
عاقبت مال من است من پیروزم
من که هنوز و هر لحظه در لذت شادیهای گذشته ی دیروزم

eramf