Wordpress Themes

وقت خوابیدن !!!

وقت خوابیدن نیست

عشق ها افزودند
کمرها از شیارهای عصب خمودند
دختران لب هایشان قرمز گشت
گل ها روییدند و هی چیدند
شعر ناب شاعران دزدیدند
مردمان از فریاد نه از زمزمه نه حتی از آروغ زدن ترسیدند
خون ها را با چشمان خشک بی تفاوت دیدند
رنگ ها باخته بوی گند تهفن از تجربه ها ماسیدند
اساتید بر زندگی ما ریدند
لیلی را جلوی چشمان مجنون …ائیدند
تور های عروس و نطفه ی دامادان تن بر دیوار ها ساییدند
خدایان با فاحشگان لاسیدند
هذل و هجو و هذیان بر خط تلخ دیدگان تلقیدند
مومنان از داروخانه ها کاندوم با احساس مذهب خریدند
سوراخ ها آسفالت شد دست انداز بر دست انداز سینه دخترکان
همه ی عاشقان دست مالیدند
چراغ ها باز خاموش شد
عاشقان باز خوابیدند
fugitive

۸ نظر برای “وقت خوابیدن !!!”

  1. omidp گفته:

    چراغ ها باز خاموش شد
    عاشقان باز خوابیدند!!

    بنویس مرد بزرگ ! حتی اگه قراره هیچی ننویسی ! همون هیچ رو بنویس !

  2. پری گلی گفته:

    فوق العاده و قابل تحسین بسیار.wonderful

  3. 3 مرد پشت سر گفته:

    با خواندنش همه جا را بوییدم

  4. هومن گفته:

    آخ، چه کسانی در حال تردیدند؟!

  5. ahmadreza گفته:

    چیزی نگفتن بهتر است …

  6. ahmadreza گفته:

    چیکار میکنی با خودت رفیق ِ مجرد ؟
    اصفهون نمیای ؟

  7. ahmadreza گفته:

    السلامُ علیک یا صاحب الزمان !
    تو دیگر وعده نده ! راست بگو …
    “کی فرج میکنی ؟ ”
    و دست و پای ِ هشت پای خونخوار ظلم را
    فلج میکنی !
    کی ؟ کی آن روز وعده داده شده را…
    در این تقویم سالـشکن ، مندرج میکنی ؟
    کی ؟ کی به این آدم پرستان ِ آدم نما
    دهن کج میکنی ؟
    ببین …
    ببین که نام نیابت تو
    مردم را به خاک و خون کشید …
    هنوز نمیخواهی بیای ؟
    - خب نیا …
    لج میکنی ؟!؟

    نونهالانِ بهار
    همه یا می میرند …
    یا که پائیز نشان
    بی صفا …
    دلگیرند !
    آن اعجوز ِ پیر ِ مست ، دیو ِ بدنام ِحسود
    همه مَه رویان را
    همه ی خوبان را
    غرقِ زنجیر نمود …
    … بلکه تکرار کنند
    سخنی را که خوشش می آید !
    و بگویند به وی
    تو چقد زیبائی !
    سپس اقرار کنند
    به خیانت … به خفا
    به جنایت … به جفا
    و به یک رابطه ی نامشروع !
    و به رسوائی !
    کوچه ها …
    کوچه ها محفل اعدام شده !
    زینت ِخانه ی همسایه ی ما …
    تفت یک جوان ناکام شده
    می شود دید و نسوخت ؟
    می شود سوخت وساخت ؟
    می شود دید و نگفت ؟
    میشود گفت و نباخت ؟

    ای امام پنهان !
    تو دروغی یا راست ؟
    تودلت با مردم ، یا دلت با آنهاست ؟
    به تماشای چه نشستی تو هنوز ؟
    خُب اگر آمدنی در کار است …
    پس چرا حالا نه ؟
    همین امروز بیا !
    فردا نه !

  8. Sara گفته:

    Vaghean hall kardam … Messleh hamisheh alieh ali bood jooni …

محل نوشتن نظرات

*
To prove you're a person (not a spam script), type the security word shown in the picture. Click on the picture to hear an audio file of the word.
Click to hear an audio file of the anti-spam word

Spam protection by WP Captcha-Free